رخدادهاى زمين‎ساختى پرکامبرين
رخدادهاى زمين‎ساختى پرکامبرين کاتانگايى( Katangan) و رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن
به سن پركامبرين پسين است . اثرات اين كوهزايي را ميتوان در سنگهاي ناحيه پشت بادام ، گلپايكان ، تكاب ، اروميه و همچنين ناحيه ترود مشاهده كرد . درجه دگرگوني سنگهاي اين مناطق در حدفاصل رخساره آمفيبوليت شيست تا شيست سبز در تغيير است . در ناحيه كرمان ، بافق ، آذربائيجان در بين واحدهاي اين سن دگرشيبي زاويهدار ديده ميشود . از آنجاييكه اثرات اين كوهزايي در اطراف درياچه بايكال روسيه بخوبي مشاهده ميشود تحت عنوان بـايـكـالـيـن نيز ناميده ميشود . بر اثر كوهزايي كاتانگايي پي سنگ پركامبرين ايران ، پاكستان ، بخشهايي از افغانستان ، تركيه و عربستان بصورت پلاتفرمي در آمده است و به شكل يك پوسته پايدار عمل ميكند . در اين دوره زماني كل اين مناطق توسط درياي كم عمقي پوشيده شده و پوشش رسوبي نازكي را از نوع تخريبي در بعضي مناطق بخصوص جنوب و جنوب غرب ايران از نوع تبخيري بوجود آورده است . واحدهاي تبخيري جنوب ايران لايه نمكي سري هرمز هستند كه قاعده رسوبات اين منطقه را تشكيل ميدهند . كليه گنبدهاي نمكي ايران كه محل تجمع نفت و گاز ايران است در اثر بالا آمدگي اين لايه نمكي شكل گرفته است . علاوه بر رسوبات تبخيري ذكر شده ، شواهدي از سنگهاي آتشفشاني عمدتاً از نوع نفوذي با تركيب آلكالن در اين دوره زماني ديده ميشود كه شاهد فعاليتهاي ماگماتيسم و كوهزايي كاتانگايي است . از جمله گرانيت دوران ، زريگان ، نريگان ، برنورد و سنگهاي آتشفشاني مانند ريوليتهاي آلكالن سري هرمز ، ريوليت تكنار در كاشمر ، سري ريزو در كرمان ، قرهداش در آذربائيجان ، اسفوردي بافق و بازالتهاي آلكالن دهبيد ، تودههاي آتشفشاني در نوار سنندج- سيرجان از اين قبيل فعاليتها ميباشد . از جمله حوادث كوهزايي كاتانگايي ، شكل گيري روندهاي ساختاري كلي ايران است . مشابه حوضه تبخيري هرمز كه روندي شمالي جنوبي دارد ، گسل هرير رود ، نهبندان ، نايبند ، كلمرد ، كازرون ،در نتيجه كوهزايي كاتانگايي بوجود آمده است .
بيان ويژگى رخدادهاى زمين‎ساختى پرکامبرين ايران نياز به داده‎هاى سنى و چينه‎شناسى قوى دارد و اين در حالى است که داده‎هاى چينه‎شناسى و داده‎هاى پرتوسنجى روشنى از پرکامبرين ايران در دسترس نيست.تغييرات سن پرتوسنجى سنگ‎هاى منسوب به پرکامبرين ايران از 2382 تا 342 ميليون سال است (حقي‎پور، 1974 )و امروزه در مورد خاستگاه و توالى چينه‎شناسى سنگ‎هاى ياد شده ديدگاه‎ها به قدرى دور از يکديگر است که نزديک کردن آنها به يکديگر نشدنى است. نداشتن اطلاعات قابل قبول و وجود ديدگاه‎هاى گوناگون بحث در مورد چند و چون و زمان عملکرد رويدادهاى زمين‎ساختى پرکامبرين ايران را دشوار ساخته است.
شواهد قابل قبول نشان مي‎دهد که کهن‎ترين رويداد زمين‎ساختى شناخته شده ايران در زمان نوپروتروزوييک و در فاصله چينه‎شناسى پي‎سنگ پرکامبرين دگرگونى و رديف‎هاى موسوم به پرکامبرين پسين روى داده است که در نوشتارهـاى قديمى با رويداد آسينتيـک (Assyntic ) و يا بايکالــى(Baikalian ) و امروزه با رخدادهاى کاتانگايى ، پان‎آفريکن (Panafrican) و حجازين(Hedjazian) قياس مي‎شود. چند و چون رويدادهاى نام برده شده به طور کامل در ايران قابل شناسايى نيست. به همين‎رو، براى اين رخداد، نبوى (1355) نام ايــرانين و حقي‎پور (1974) نام مُــرادين را پيشنهاد کرده‎اند. از بين نام‎هاى گفتــه شده کاتانگايى بيشتر مورد استفاده قرار مي‎گيرد. ‎شود. چند و چون رويدادهاى نام برده شده به طور کامل در ايران قابل شناسايى نيست. به همين‎رو، براى اين رخداد، نبوى (1355) نام ايــرانين و حقي‎پور (1974) نام مُــرادين را پيشنهاد کرده‎اند. از بين نام‎هاى گفتــه شده کاتانگايى بيشتر مورد استفاده قرار مي‎گيرد.
شواهدى چند سبب شده‎اند تا اين باور وجود داشته باشد که پيش از کاتانگايى رويدادهاى زمين‎ساختى کهن‎تر بر پي‎سنگ پرکامبرين ايران اثرگذار بوده‎اند. از سرشت فازهاى قديمي‎تر از کاتانگايى، داده‎هاى روشنى در دست نيست و فاز يا فازهاى زمين‎ساختى مورد نظــر ممکن است با رويـداد کارولين Carolian در سپر بالتيک و يا چين‎خوردگـى مايوبين Mayobian،ليمپوپوLimpopo،ساتپورين Satpurian هند و يا کيبارين Kibarian آفريقا معادل باشد )نبوى1355 و حقي‎پور (1974 به دو رويداد زمين‎ساختى پيش از کاتانگايى باور دارد. يکى کوهزايى چاپدونين که کهن‎تر است و ديگرى رويداد تاشکين که نشانه‎هايى در بين رسوب‎هاى دگرگون شده درجه بالا و رسوب‎هاى دريايى پرکامبرين (سازند تاشک، و يا معادل‎هاى آن) دارد.
سامانى (1373) کهن‎ترين دگرشيبى ايران را بين رسوب‎هاى شبه فليشى – تخريبى سازند ناتک m.a 750 تا 874 و رخساره‎هاى کافتى سازند ساغند m.a 580 تا 750 مي‎داند و بر اين باور است که سازند ساغند با دگرشيبى، در زير لايه‎هايى قرار دارد که به نوبه خود رخساره کافتى داشته و با سري‎هاى ريزو دسو قابل قياس است.
به دليل محدوديت‎هاى اطلاعاتى، بحث در مورد رويدادهاى زمين‎ساختى پرکامبرين ايران را بايد به رويداد کاتانگايى محدود کرد. در ايران رخداد کاتانگايى، با چين‎خوردگى، دگرگونى و گسلش سنگ‎هاى پيش از پرکامبرين پسين و همچنين ماگمازايى بوده و بنابراين، ماهيت کوهزايى داشته که مهم‎ترين پيامدهاى آن عبارت است از:
» تبلور، سخت شدگى و پايدارى نسبى پي‎سنگ پرکامبرين ايران.
» دو فاز دگرگونى همراه با دگرشکلى در رخساره آمفيبوليت و شيست سبز در نواحى ساغند، ازبکوه و...
» دو فاز ميگماتيتى شدن وابسته به دو فاز دگرگوني.
» دگرگونى ضعيف در حد اسليت و فيليت در البرز، کلمرد، باختر اروميه.
» تقسيم پي‎سنگ يکپارچه ايران به بلوک‎هاى جدا از هم و ايجاد زمينه لازم براى تشکيل حوضه‎هاى رسوبى مستقل و جدا از يکديگر.
» ايجاد چين‎هاى شمالى – جنوبى در پي‎سنگ پرکامبرين.
» ايجاد گسل‎هاى طولى و عمده ايران در دو راستاى شمالى – جنوبى (گسل‎هاى هريرود، نايبند، نهبندان، کلمرد، کازرون) و شمال باخترى – جنوب خاورى (راندگى اصلى زاگرس)
» بازشدگى و ايجاد کافت‎هاى بين قاره‎اى نارس به سن پروتروزوييک پايانى – کامبرين به ويژه در ناحيه کرمان و جنوب خاورى زاگرس (حوضه هرمز)
» ايجاد فرابوم در نواحى کلمرد، ساغند و جنوب درياى خزر و ....
» ماگمازايى به صورت توده‎هاى گرانيتوييدى لکوکرات نيمه ژرف (دوران، چادرملو، بُرنورد ...) و روانه‎هاى ريوليتى قليايى (ريوليت‎هاى قليايى ريزو، قره‎داش، محمدآباد، اسفوردى و ...)
» مشخصه رخداد کاتانگايى، ماگماتيسم قليايى – متاسوماتيت خطى است که حاصل آن تشکيل کانسارهاى آهن، منگنز، آپاتيت، مگنتيت – آپاتيت، عناصر نادر خاکى، اورانيم، توريم، سرب – روى، سنگ‎هاى تبخيرى در ايران مرکزى و مجموعه هرمز است. فورستر و همکاران (1367)، تشکيل تعدادى کالدرا، کانسارهاى ماگمايى آهن (چُغارت و چادرملو) و کانسارهاى سولفيد توده‎اى (کوشک و انگوران) را نتيجه فاز تکتونوماگمايى کاتانگايى مي‎دانند.
» دگرشيبى زاويه‎اى بين سنگ‎هاى پرکامبرين و رديف‎هاى پرکامبرين پسين ايران. بايد گفت که اين دگرشيبى در همه جا به يک ميزان نيست. براى نمونه در باختر ايران مرکزى و کوه‎هاى البرز، دگرشيبى کاتانگايى خفيف‎تر است، به گونه‎اى که در جنوب علم‎کوه و يا در بُرش ولي‎آباد (جاده چالوس) ارتباط سازند کهر و سنگ‎هاى پرکامبرين پسين هم‎شيب به نظر مي‎رسد ولى يک تغيير سنگ‎شناسى ناگهانى در مرز آنها وجود دارد. گفتنى است که:

1) نشانه‎هاى کوهزايى کاتانگايى به ويژه در ايران مرکزى (بافق، پشت‎بادام، گلپايگان، ترود، موته و آذربايجان)بيشترين مقدار را دارد. در کوه‎هاى زاگرس که سنگ‎هاى پرکامبرين برونزد ندارند، پيامد اين رويداد ناشناخته است و تنها بر پايه داده‎هاى منطقه‎اى و يافته‎هاى موجود از پي‎سنگ پرکامبرين عربستان، يک رويداد تبلورى به سن 850 – 800 ميليون سال را مي‎توان پذيرفت که ممکن است وابسته به کاتانگايى باشد. در کوه‎هاى البرز، اگرچه دگرگون شدن شيست‎هاى گرگان را نتيجه رويداد کاتانگايى (اشتوکلين، 1968، ژنى، 1977) و حتى کارُلين (اشتامفلى، 1978) دانسته‎اند ولى يافته‎هاى جديد، پرکامبرين بودن شيست‎هاى گرگان را پرسش‎آميز ساخته و علوى (1991)، دگرگونى اين مجموعه را به طور عمده نتيجه زمين‎ساخت برخوردى سيمرين پيشين مي‎داند. لذا، اثرات کاتانگايى در البرز چندان روشن نيست. هم‎شيبى نسبى بين رديف‎هاى سازند کهر و پرکامبرين پسين نيز به پيامد ضعيف اين رويداد در البرز اشاره دارد.

2) کوهزايى کاتانگايى بر سرنوشت زمين‎شناسى ايران اثرات درخور توجه داشته است، به گونه‎اى که بسيارى از زمين‎شناسان، روندهاى ساختارى کلى ايران و ايجاد حوضه‎هاى رسوبى بعدى (مانند زاگرس)را از جمله پيامد کوهزايى کاتانگايى مي‎دانند و حتى، بربريان چارچوب ساختارى آلپى امروز ايران را به ارث رسيده‎ از امتدادهاى پي‎سنگ کاتانگايى مي‎داند.

3) هر چند که به دليل مقايسه با رويداد پان‎افريکن، رخداد کاتانگايى به سن 600 تا 1000 ميليون سال پيش دانسته شده، ولى سن پرتوسنجى سنگ‎هاى آتشفشانى اسيد (ريوليت‎هاى ريزو، قره‎داش ...)که به طور دگرشيب زمين‎هاى چين‎خورده پرکامبرين را مي‎پوشاند، 700 – 620 ميليون سال است و لذا شايد بتوان سن رويداد را 800 – 750 ميليون سال دانست.‎پوشاند، 700 – 620 ميليون سال است و لذا شايد بتوان سن رويداد را 800 – 750 ميليون سال دانست.

آثـار و شـواهـد رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن در ايـــران
وجود ميكاشيستهاي غرب نـهـبـندان با سن 4/1 ميليارد سال، همچنين يك سري ميكاشيست، گنايس، آمفيبوليت شيست، در ناحيه چاپدوني نزديكي يزد با سني بيش از يك ميليارد سال، نشانگر شواهد رخداد كوهزايي كـارلـيـن هستند. اين رخداد در ايران مركزي تحت عنوان فاز چاپدونين شناخته ميشود . همزمان با رخداد چاپدونين در منطقه عربستان و آفريقا سنگهاي دگرگوني يافت شده كه تحت عنوان كوهزايي Pan African آن را ميشناسيم
__________________
پراكندگی جغرافیایی سنگ‎های دگرگونی پركامبرین
بخش بزرگی از دگرگونی‎های ایران مركزی، پوسته‎های قاره‎ای پركامبرین هستند كه هم در زمان پیش از پركامبرین پسین و هم در زمان‎های بعد دگرگون شده‎اند. اگرچه برخی از دگرگونی‎های درجه بالا در كوه‎های البرز، (شیست‎های گرگان، مجموعه اسالم - شاندرمن) را به پركامبرین نسبت داده‎اند اما، به نظر می‎رسد كه كهن‎ترین سنگ‎های البرز ردیف‎های شیلی، توفی، ماسه‎سنگی سبز رنگ « سازند كهر » با سن نوپروتروزوییك است و چندان هم دگرگونی نیست. در كوه‎های زاگرس، پی‎سنگ پركامبرین رخنمون ندارد. ولی، وجود یك پی‎سنگ دگرگونی در این كوه‎ها حتمی است. نواحی ساغند، پشت‎بادام، باختر زنجان، تكاب، ارومیه، مهاباد، مریوان، جندق، فردوس، ترود، اسفندقه، حاجی‎آباد، گلپایگان بخش‎هایی از ایران
مركزی هستند كه دگرگونی‎های پركامبرین گزارش شده‎ است، در حالی كه در بسیاری از حالات، نه سنگ و نه فرآیند دگرگونی، به سن پركامبرین نیست. از بین نواحی یاد شده به دگرگونی‎های چند ناحیه زیر اشاره می‎شود.

پركامبرین در ایران مركزی
توالی ستبری (حدود ده‎هزار متر) از سنگ‎های دگرگونی درجه بالا و یا كم دگرگونی وجود دارد كه حقی‎پور (1974)، با توجه به فرآیندهای دگرگونی، سنگ رخساره و همچنین جایگاه چینــه‎شناسی، آنها را به چهار واحد سنگ‎چینــه‎ای به نام‎های « سری‎های اولیــه (Earlier Series)» ، «مجموعه چاپـدونی(Chapedony
Complex) »، « مجموعه بُنه‎شورو (Bonehshuro Complex) » و «سازند تاشك (Tashk Formation) » تقسیم كرده است.واحد موسوم به « سری‎های اولیه» برونزد ندارد. ولی، وجود برخی قطعات سنگی و
كانی‎های دگرگونی، در ردیف‎های جوان‎تر، حاكی از یك مجموعه دگرگونه قدیمی
دانسته شده كه خاستگاه ماگمایی و یا سنگ‎های دگرگونی داشته‎اند.
« مجموعه چاپدونی » به دلیل داشتن بیشترین درجه دگرگونی، كهن‎ترین سنگ‎های پركامبرین ناحیه ساغند – پشت‎بادام دانسته شده است. ستبرای این واحد حدود چهارهزار متر برآورد شده كه بیشتر آن گنیس است. تمام مجموعه حالت میگماتیتی داشته و مقدار درخور توجهی گرانیت آناتكسی به همراه دارد. حفظ بقایای لایه‎بندی، وجود میان‎لایه‎های مرمر و كانی‎های تخریبی سبب شده تا خاستگاه
اولیه دگرگونی‎های چاپدونی، آواری – آتشفشانی دانسته شود.« مجموعه بُنه‎شورو »، با ستبرای 2000 متر شامل تناوبی از شیست، آمفیبولیت، گنیس، كمی سنگ‎های كوارتزی و به ندرت مرمر است. فراوانی آمفیبولیت از ویژگی‎های این مجموعه است. درجه دگرگونی بُنه‎شورو خفیف‎تر از مجموعه چاپدونی و لذا جوان‎تر از آن است، وجود دگرشیبی و افق‎های كنگلومرایی در حد فاصل مجموعه چاپدونی در زیر و مجموعه بنه‎شورو در بالا مؤید این نظر است. گفتنی است كه مرز بالای مجموعه بُنه‎شورو با یك افق شاخص (Marker Bed) از مرمر دولومیتی همراه با كمی شیست و گنیس مشخص شده است. ولی، حمدی (1374) بر این باور است كه این مرمرها دارای سنگواره كامبرین پیشین (آشكوب آتابانین) است.
« سازند تاشك » كه به طور ناپیوسته و با حضور یك افق كنگلومرایی بر روی مجموعه بُنه شورو قرار دارد شامل حدود 2000 متر پلیت‎های همگن، گریوك دانه‎ریز و ماسه‎سنگ آركوزی است كه در اثر دگرگونی به شیست، فیلیت، اسلیت، میكا شیست و متاگریوك تبدیل شده‎اند. تفاوت‎ رخساره دگرگونی سبب شده تا این سازند (تاشك) به دو بخش تقسیم شود. بخش زیرین (تاشك) بیشتر گریوكی با رخساره آمفیبولیت تا شیست است. بخش بالایی (تاشك 2) منشأ پلیتی و درجه پایین رخساره شیست سبز دارد. تاشك 2، با سازندهای كهر، كلمرد، تكنار و سری مراد هم‎ارز و قابل قیاس است. در خاور ایران مركزی، تاشك بالایی، با دگرشیبی زاویه‎ای مشخص، به وسیله سنگ‎های پركامبرین پسین (سازند ساغند – سری ریزو) پوشیده شده است كه نشانگر عملكرد فاز كوهزایی كاتانگایی (مُرادین) است.

جدا از واحدهای یاد شده، در ناحیه ساغند – پشت‎بادام، واحدهای سنگ‎چینه‎ای «مجمــوعــه پشت‎بادام »، « مجموعه تفكیك نشده » و « مجموعه سركوه » به سن پركامبرین گزارش شده‎اند (حقی‎پور، 1974).« مجموعه پشت‎بادام » توده‎های گرانیتی متعدد دارد و شامل دو بخش سنگ‎های دگرگونی درجه بالا (آمفیبولیت، میگماتیت، پیروكسنیت …)، و دگرگونی‎های ضعیف (فیلیت، كربنات‎های متبلور و
000) است. داشتن همراهانی از سنگ‎های پالئوزوییك سبب شده تا حقی‎پور این مجموعه را به سن پركامبرین - پالئوزوییك بداند، در حالی كه هوشمندزاده (1368) به سن پالئوزوییك و مزوزوییك باور دارد و تفاوت در دگرگونی را نتیجه توده‎های گرانیتی می‎داند كه گاه اثر بیشتر و در بعضی نقاط، اثر كمتری داشته‎اند.« مجموعه سركوه » از نوع میكا شیست‎های حاوی كیانیت، سیلیمانیت، گارنت، آندالوزیت است كه به طور محلی، مقادیری مرمر و چند بین لایه آمفیبولیتی و سنگ‎های اسكاپولیتی دارد. در این مجموعه، نفوذی‎هایی از نوع اسید، دایك‎های قلیایی و گاهی رگه‎های پگماتیتی دیده می‎شود. پایین بودن درجه و رخساره
دگرگونی مجموعه سركوه، سبب شده تا هوشمندزاده (1368) نسبت به قدیمی بودن آن تردید داشته باشد.
از سوی دیگر در تناوب‎های مرمری این مجموعه، جلبك‎هایی پیدا شده كه ممكن است سن پالئوزوییك داشته باشند. گفتنی است كه سن پرتوسنجی این شیست‎ها، 180 میلیون سال (ژوراسیك) گزارش شده است.یادداشت: وجود كانی‎های گروه اورانیم در ناحیه ساغند سبب شده تا پی‎سنگ پركامبرین ناحیه توسط گروه مشترك سازمان انرژی اتمی و كارشناسان چینی، با استفاده از روش‎های نوین رادیوایزوتوپی و ژئوفیزیكی بررسی و از پی‎سنگ پركامبرین ایران مركزی دیدگاه نوینی ارائه شود. بنا به نوشته آقا ابراهیمی سامانی (1367) كهن‎ترین واحد رخنمون شده در ایران مركزی، انباشته‎های فلیشی - تخریبی، با رخساره شیب قاره‎ای، به نام « سازند ناتك (Natk Formation) » است كه سن پرتوسنجی 750 تا 874 میلیون سال دارد.
سازند ناتك، با دگرشیبی زاویه‎دار، در زیر سنگ‎هایی با رخساره كافت قاره‎ای قرار دارد كه میزبان كانسارهای عمده آهن، آپاتیت، مواد پرتوزا و عناصر خاكی كمیاب است و به نام « سازند ساغند » نام‎گذاری شده است. سازند ساغند، با ستبرایی از 1200 تا 1500 متر، دارای ماگماتیسم با سرشت
دوگانه، رسوبات گرمابی، سنگ‎‏های آواری، آذرآواری و شیمیایی – رسوبی بوده و قابل تقسیم به 5 عضو جداگانه است كه سن آنها در محدوده زمانی بین 780 تا 583 میلیون سال است. سازند ساغند در زیر لایه‎هایی قرار دارد كه رخساره كافتی دارد و هم ارز سازندهای ریزو، دسو و سلطانیه است.سامانی و همكاران (1367)، بر این باورند كه كمپلكس‎های دگرگونی (چاپدونی، بُنه‎شورو و سازند تاشك) همان طبقات سازند ناتك است كه در زمان مزوزوییك و سنوزوییك دگرگون شده و ماگماتیسم گرانیتی در آن نفوذكرده است. در ضمن ایشان، برای مجموعه‎های چاپدونی، بُنــه‎شورو و تاشك نام « گروه تاشك » را پیشنهاد می‎كنند، مشروط بر آن كه سازند تاشك به سازند ناتك تغییر نام دهد.

دگرگونی و گرانیتی شدن پی‎سنگ پركامبرین ایران مركزی
در باره فرآیند، پیامد و به ویژه « زمان » دگرگونی سنگ‎های پركامبرین ناحیه ساغند – پشت‎بادام اتفاق نظر وجود ندارد. بر پایه گزارش حقی‎پور (1974)، جدا از دگرگونی‎های احتمالی قدیمی‎تر، شناخته شده‎ترین دگرگونی پركامبرین ناحیه، شامل دو مرحله متوالی است كه حاصل آن دگرشكلی، میگماتیتی شدن و گرانیتی شدن شدید سنگ‎های پركامبرین است. فاز نخست دگرگونی از نوع فشار متوسط و دمای كم (نوع باروین) و فاز دوم، از نوع دمای بالا است كه با دگرگونی نوع آباكوما، قابل قیاس است. هر یك از دو
فاز، دارای پاراژنز كانی‎های همزاد است كه در شرایط دما و فشار مربوط پایدارند. در سنگ‎های پركامبرین ناحیه ساغند – پشت‎بادام، جدا از كانی‎های دگرگونی دو فاز مذكور، برخی كانی‎های دگرگونی جوان‎تر نیز وجود دارد كه به دگرگونی‎های پس از پركامبرین تعلق دارند و لذا پذیرفته شده كه در سنگ‎های پركامبرین ساغند – پشت‎بادام دگرگونی چندگانه Polymetamorphism)) است. حقی‎پور به 6 فاز دگرگونی باور دارد كه دو فاز آن به سن پركامبرین و فازهای عدی جوان‎تر از پركامبرین اند.
درجه دگرگونی دو فاز دگرگونی پركامبرین از بالاترین درجه رخساره آمفیبولیت تا پایین‎ترین درجه رخساره شیست سبز متغیر است. اما، به جز تاشك بالایی، دیگر مجموعه‎های دگرگونی نمایانگر رخساره آمفیبولیت هستند.سامانی (1367) دگرگونی پركامبرین را منتفی دانسته و پدیده دگرگونی كمپلكس‎های منطقه ساغند را محصول دگرگونی دیناموترمال كوهزایی سیمری (ma220-180)، و میگماتیتی، گرانیتی شدن را
ناشی از دگرگونی گرمایی ((Thermal در آغاز ترشیری (52 میلیون سال) می‎داند. شاید فازهای دیناموترمال (سیمری) و گرمایی (ترشیری) مورد سخن، همان فازهای جوان‎تری باشند كه حقی‎پور بدان‎ها فازهای جوان‎تر از پركامبرین نام داده
منبع:انجمن مجازی دانشگاه اراک