پرکامبرين2(Precambrian)
رخدادهاى زمينساختى پرکامبرين
رخدادهاى زمينساختى پرکامبرين کاتانگايى( Katangan) و رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن
به سن پركامبرين پسين است . اثرات اين كوهزايي را ميتوان در سنگهاي ناحيه پشت بادام ، گلپايكان ، تكاب ، اروميه و همچنين ناحيه ترود مشاهده كرد . درجه دگرگوني سنگهاي اين مناطق در حدفاصل رخساره آمفيبوليت شيست تا شيست سبز در تغيير است . در ناحيه كرمان ، بافق ، آذربائيجان در بين واحدهاي اين سن دگرشيبي زاويهدار ديده ميشود . از آنجاييكه اثرات اين كوهزايي در اطراف درياچه بايكال روسيه بخوبي مشاهده ميشود تحت عنوان بـايـكـالـيـن نيز ناميده ميشود . بر اثر كوهزايي كاتانگايي پي سنگ پركامبرين ايران ، پاكستان ، بخشهايي از افغانستان ، تركيه و عربستان بصورت پلاتفرمي در آمده است و به شكل يك پوسته پايدار عمل ميكند . در اين دوره زماني كل اين مناطق توسط درياي كم عمقي پوشيده شده و پوشش رسوبي نازكي را از نوع تخريبي در بعضي مناطق بخصوص جنوب و جنوب غرب ايران از نوع تبخيري بوجود آورده است . واحدهاي تبخيري جنوب ايران لايه نمكي سري هرمز هستند كه قاعده رسوبات اين منطقه را تشكيل ميدهند . كليه گنبدهاي نمكي ايران كه محل تجمع نفت و گاز ايران است در اثر بالا آمدگي اين لايه نمكي شكل گرفته است . علاوه بر رسوبات تبخيري ذكر شده ، شواهدي از سنگهاي آتشفشاني عمدتاً از نوع نفوذي با تركيب آلكالن در اين دوره زماني ديده ميشود كه شاهد فعاليتهاي ماگماتيسم و كوهزايي كاتانگايي است . از جمله گرانيت دوران ، زريگان ، نريگان ، برنورد و سنگهاي آتشفشاني مانند ريوليتهاي آلكالن سري هرمز ، ريوليت تكنار در كاشمر ، سري ريزو در كرمان ، قرهداش در آذربائيجان ، اسفوردي بافق و بازالتهاي آلكالن دهبيد ، تودههاي آتشفشاني در نوار سنندج- سيرجان از اين قبيل فعاليتها ميباشد . از جمله حوادث كوهزايي كاتانگايي ، شكل گيري روندهاي ساختاري كلي ايران است . مشابه حوضه تبخيري هرمز كه روندي شمالي جنوبي دارد ، گسل هرير رود ، نهبندان ، نايبند ، كلمرد ، كازرون ،در نتيجه كوهزايي كاتانگايي بوجود آمده است .
بيان ويژگى رخدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران نياز به دادههاى سنى و چينهشناسى قوى دارد و اين در حالى است که دادههاى چينهشناسى و دادههاى پرتوسنجى روشنى از پرکامبرين ايران در دسترس نيست.تغييرات سن پرتوسنجى سنگهاى منسوب به پرکامبرين ايران از 2382 تا 342 ميليون سال است (حقيپور، 1974 )و امروزه در مورد خاستگاه و توالى چينهشناسى سنگهاى ياد شده ديدگاهها به قدرى دور از يکديگر است که نزديک کردن آنها به يکديگر نشدنى است. نداشتن اطلاعات قابل قبول و وجود ديدگاههاى گوناگون بحث در مورد چند و چون و زمان عملکرد رويدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران را دشوار ساخته است.
شواهد قابل قبول نشان ميدهد که کهنترين رويداد زمينساختى شناخته شده ايران در زمان نوپروتروزوييک و در فاصله چينهشناسى پيسنگ پرکامبرين دگرگونى و رديفهاى موسوم به پرکامبرين پسين روى داده است که در نوشتارهـاى قديمى با رويداد آسينتيـک (Assyntic ) و يا بايکالــى(Baikalian ) و امروزه با رخدادهاى کاتانگايى ، پانآفريکن (Panafrican) و حجازين(Hedjazian) قياس ميشود. چند و چون رويدادهاى نام برده شده به طور کامل در ايران قابل شناسايى نيست. به همينرو، براى اين رخداد، نبوى (1355) نام ايــرانين و حقيپور (1974) نام مُــرادين را پيشنهاد کردهاند. از بين نامهاى گفتــه شده کاتانگايى بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرد. شود. چند و چون رويدادهاى نام برده شده به طور کامل در ايران قابل شناسايى نيست. به همينرو، براى اين رخداد، نبوى (1355) نام ايــرانين و حقيپور (1974) نام مُــرادين را پيشنهاد کردهاند. از بين نامهاى گفتــه شده کاتانگايى بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرد.
شواهدى چند سبب شدهاند تا اين باور وجود داشته باشد که پيش از کاتانگايى رويدادهاى زمينساختى کهنتر بر پيسنگ پرکامبرين ايران اثرگذار بودهاند. از سرشت فازهاى قديميتر از کاتانگايى، دادههاى روشنى در دست نيست و فاز يا فازهاى زمينساختى مورد نظــر ممکن است با رويـداد کارولين Carolian در سپر بالتيک و يا چينخوردگـى مايوبين Mayobian،ليمپوپوLimpopo،ساتپورين Satpurian هند و يا کيبارين Kibarian آفريقا معادل باشد )نبوى1355 و حقيپور (1974 به دو رويداد زمينساختى پيش از کاتانگايى باور دارد. يکى کوهزايى چاپدونين که کهنتر است و ديگرى رويداد تاشکين که نشانههايى در بين رسوبهاى دگرگون شده درجه بالا و رسوبهاى دريايى پرکامبرين (سازند تاشک، و يا معادلهاى آن) دارد.
سامانى (1373) کهنترين دگرشيبى ايران را بين رسوبهاى شبه فليشى – تخريبى سازند ناتک m.a 750 تا 874 و رخسارههاى کافتى سازند ساغند m.a 580 تا 750 ميداند و بر اين باور است که سازند ساغند با دگرشيبى، در زير لايههايى قرار دارد که به نوبه خود رخساره کافتى داشته و با سريهاى ريزو دسو قابل قياس است.
به دليل محدوديتهاى اطلاعاتى، بحث در مورد رويدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران را بايد به رويداد کاتانگايى محدود کرد. در ايران رخداد کاتانگايى، با چينخوردگى، دگرگونى و گسلش سنگهاى پيش از پرکامبرين پسين و همچنين ماگمازايى بوده و بنابراين، ماهيت کوهزايى داشته که مهمترين پيامدهاى آن عبارت است از:
» تبلور، سخت شدگى و پايدارى نسبى پيسنگ پرکامبرين ايران.
» دو فاز دگرگونى همراه با دگرشکلى در رخساره آمفيبوليت و شيست سبز در نواحى ساغند، ازبکوه و...
» دو فاز ميگماتيتى شدن وابسته به دو فاز دگرگوني.
» دگرگونى ضعيف در حد اسليت و فيليت در البرز، کلمرد، باختر اروميه.
» تقسيم پيسنگ يکپارچه ايران به بلوکهاى جدا از هم و ايجاد زمينه لازم براى تشکيل حوضههاى رسوبى مستقل و جدا از يکديگر.
» ايجاد چينهاى شمالى – جنوبى در پيسنگ پرکامبرين.
» ايجاد گسلهاى طولى و عمده ايران در دو راستاى شمالى – جنوبى (گسلهاى هريرود، نايبند، نهبندان، کلمرد، کازرون) و شمال باخترى – جنوب خاورى (راندگى اصلى زاگرس)
» بازشدگى و ايجاد کافتهاى بين قارهاى نارس به سن پروتروزوييک پايانى – کامبرين به ويژه در ناحيه کرمان و جنوب خاورى زاگرس (حوضه هرمز)
» ايجاد فرابوم در نواحى کلمرد، ساغند و جنوب درياى خزر و ....
» ماگمازايى به صورت تودههاى گرانيتوييدى لکوکرات نيمه ژرف (دوران، چادرملو، بُرنورد ...) و روانههاى ريوليتى قليايى (ريوليتهاى قليايى ريزو، قرهداش، محمدآباد، اسفوردى و ...)
» مشخصه رخداد کاتانگايى، ماگماتيسم قليايى – متاسوماتيت خطى است که حاصل آن تشکيل کانسارهاى آهن، منگنز، آپاتيت، مگنتيت – آپاتيت، عناصر نادر خاکى، اورانيم، توريم، سرب – روى، سنگهاى تبخيرى در ايران مرکزى و مجموعه هرمز است. فورستر و همکاران (1367)، تشکيل تعدادى کالدرا، کانسارهاى ماگمايى آهن (چُغارت و چادرملو) و کانسارهاى سولفيد تودهاى (کوشک و انگوران) را نتيجه فاز تکتونوماگمايى کاتانگايى ميدانند.
» دگرشيبى زاويهاى بين سنگهاى پرکامبرين و رديفهاى پرکامبرين پسين ايران. بايد گفت که اين دگرشيبى در همه جا به يک ميزان نيست. براى نمونه در باختر ايران مرکزى و کوههاى البرز، دگرشيبى کاتانگايى خفيفتر است، به گونهاى که در جنوب علمکوه و يا در بُرش وليآباد (جاده چالوس) ارتباط سازند کهر و سنگهاى پرکامبرين پسين همشيب به نظر ميرسد ولى يک تغيير سنگشناسى ناگهانى در مرز آنها وجود دارد. گفتنى است که:
1) نشانههاى کوهزايى کاتانگايى به ويژه در ايران مرکزى (بافق، پشتبادام، گلپايگان، ترود، موته و آذربايجان)بيشترين مقدار را دارد. در کوههاى زاگرس که سنگهاى پرکامبرين برونزد ندارند، پيامد اين رويداد ناشناخته است و تنها بر پايه دادههاى منطقهاى و يافتههاى موجود از پيسنگ پرکامبرين عربستان، يک رويداد تبلورى به سن 850 – 800 ميليون سال را ميتوان پذيرفت که ممکن است وابسته به کاتانگايى باشد. در کوههاى البرز، اگرچه دگرگون شدن شيستهاى گرگان را نتيجه رويداد کاتانگايى (اشتوکلين، 1968، ژنى، 1977) و حتى کارُلين (اشتامفلى، 1978) دانستهاند ولى يافتههاى جديد، پرکامبرين بودن شيستهاى گرگان را پرسشآميز ساخته و علوى (1991)، دگرگونى اين مجموعه را به طور عمده نتيجه زمينساخت برخوردى سيمرين پيشين ميداند. لذا، اثرات کاتانگايى در البرز چندان روشن نيست. همشيبى نسبى بين رديفهاى سازند کهر و پرکامبرين پسين نيز به پيامد ضعيف اين رويداد در البرز اشاره دارد.
2) کوهزايى کاتانگايى بر سرنوشت زمينشناسى ايران اثرات درخور توجه داشته است، به گونهاى که بسيارى از زمينشناسان، روندهاى ساختارى کلى ايران و ايجاد حوضههاى رسوبى بعدى (مانند زاگرس)را از جمله پيامد کوهزايى کاتانگايى ميدانند و حتى، بربريان چارچوب ساختارى آلپى امروز ايران را به ارث رسيده از امتدادهاى پيسنگ کاتانگايى ميداند.
3) هر چند که به دليل مقايسه با رويداد پانافريکن، رخداد کاتانگايى به سن 600 تا 1000 ميليون سال پيش دانسته شده، ولى سن پرتوسنجى سنگهاى آتشفشانى اسيد (ريوليتهاى ريزو، قرهداش ...)که به طور دگرشيب زمينهاى چينخورده پرکامبرين را ميپوشاند، 700 – 620 ميليون سال است و لذا شايد بتوان سن رويداد را 800 – 750 ميليون سال دانست.پوشاند، 700 – 620 ميليون سال است و لذا شايد بتوان سن رويداد را 800 – 750 ميليون سال دانست.
آثـار و شـواهـد رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن در ايـــران
وجود ميكاشيستهاي غرب نـهـبـندان با سن 4/1 ميليارد سال، همچنين يك سري ميكاشيست، گنايس، آمفيبوليت شيست، در ناحيه چاپدوني نزديكي يزد با سني بيش از يك ميليارد سال، نشانگر شواهد رخداد كوهزايي كـارلـيـن هستند. اين رخداد در ايران مركزي تحت عنوان فاز چاپدونين شناخته ميشود . همزمان با رخداد چاپدونين در منطقه عربستان و آفريقا سنگهاي دگرگوني يافت شده كه تحت عنوان كوهزايي Pan African آن را ميشناسيم
به سن پركامبرين پسين است . اثرات اين كوهزايي را ميتوان در سنگهاي ناحيه پشت بادام ، گلپايكان ، تكاب ، اروميه و همچنين ناحيه ترود مشاهده كرد . درجه دگرگوني سنگهاي اين مناطق در حدفاصل رخساره آمفيبوليت شيست تا شيست سبز در تغيير است . در ناحيه كرمان ، بافق ، آذربائيجان در بين واحدهاي اين سن دگرشيبي زاويهدار ديده ميشود . از آنجاييكه اثرات اين كوهزايي در اطراف درياچه بايكال روسيه بخوبي مشاهده ميشود تحت عنوان بـايـكـالـيـن نيز ناميده ميشود . بر اثر كوهزايي كاتانگايي پي سنگ پركامبرين ايران ، پاكستان ، بخشهايي از افغانستان ، تركيه و عربستان بصورت پلاتفرمي در آمده است و به شكل يك پوسته پايدار عمل ميكند . در اين دوره زماني كل اين مناطق توسط درياي كم عمقي پوشيده شده و پوشش رسوبي نازكي را از نوع تخريبي در بعضي مناطق بخصوص جنوب و جنوب غرب ايران از نوع تبخيري بوجود آورده است . واحدهاي تبخيري جنوب ايران لايه نمكي سري هرمز هستند كه قاعده رسوبات اين منطقه را تشكيل ميدهند . كليه گنبدهاي نمكي ايران كه محل تجمع نفت و گاز ايران است در اثر بالا آمدگي اين لايه نمكي شكل گرفته است . علاوه بر رسوبات تبخيري ذكر شده ، شواهدي از سنگهاي آتشفشاني عمدتاً از نوع نفوذي با تركيب آلكالن در اين دوره زماني ديده ميشود كه شاهد فعاليتهاي ماگماتيسم و كوهزايي كاتانگايي است . از جمله گرانيت دوران ، زريگان ، نريگان ، برنورد و سنگهاي آتشفشاني مانند ريوليتهاي آلكالن سري هرمز ، ريوليت تكنار در كاشمر ، سري ريزو در كرمان ، قرهداش در آذربائيجان ، اسفوردي بافق و بازالتهاي آلكالن دهبيد ، تودههاي آتشفشاني در نوار سنندج- سيرجان از اين قبيل فعاليتها ميباشد . از جمله حوادث كوهزايي كاتانگايي ، شكل گيري روندهاي ساختاري كلي ايران است . مشابه حوضه تبخيري هرمز كه روندي شمالي جنوبي دارد ، گسل هرير رود ، نهبندان ، نايبند ، كلمرد ، كازرون ،در نتيجه كوهزايي كاتانگايي بوجود آمده است .
بيان ويژگى رخدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران نياز به دادههاى سنى و چينهشناسى قوى دارد و اين در حالى است که دادههاى چينهشناسى و دادههاى پرتوسنجى روشنى از پرکامبرين ايران در دسترس نيست.تغييرات سن پرتوسنجى سنگهاى منسوب به پرکامبرين ايران از 2382 تا 342 ميليون سال است (حقيپور، 1974 )و امروزه در مورد خاستگاه و توالى چينهشناسى سنگهاى ياد شده ديدگاهها به قدرى دور از يکديگر است که نزديک کردن آنها به يکديگر نشدنى است. نداشتن اطلاعات قابل قبول و وجود ديدگاههاى گوناگون بحث در مورد چند و چون و زمان عملکرد رويدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران را دشوار ساخته است.
شواهد قابل قبول نشان ميدهد که کهنترين رويداد زمينساختى شناخته شده ايران در زمان نوپروتروزوييک و در فاصله چينهشناسى پيسنگ پرکامبرين دگرگونى و رديفهاى موسوم به پرکامبرين پسين روى داده است که در نوشتارهـاى قديمى با رويداد آسينتيـک (Assyntic ) و يا بايکالــى(Baikalian ) و امروزه با رخدادهاى کاتانگايى ، پانآفريکن (Panafrican) و حجازين(Hedjazian) قياس ميشود. چند و چون رويدادهاى نام برده شده به طور کامل در ايران قابل شناسايى نيست. به همينرو، براى اين رخداد، نبوى (1355) نام ايــرانين و حقيپور (1974) نام مُــرادين را پيشنهاد کردهاند. از بين نامهاى گفتــه شده کاتانگايى بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرد. شود. چند و چون رويدادهاى نام برده شده به طور کامل در ايران قابل شناسايى نيست. به همينرو، براى اين رخداد، نبوى (1355) نام ايــرانين و حقيپور (1974) نام مُــرادين را پيشنهاد کردهاند. از بين نامهاى گفتــه شده کاتانگايى بيشتر مورد استفاده قرار ميگيرد.
شواهدى چند سبب شدهاند تا اين باور وجود داشته باشد که پيش از کاتانگايى رويدادهاى زمينساختى کهنتر بر پيسنگ پرکامبرين ايران اثرگذار بودهاند. از سرشت فازهاى قديميتر از کاتانگايى، دادههاى روشنى در دست نيست و فاز يا فازهاى زمينساختى مورد نظــر ممکن است با رويـداد کارولين Carolian در سپر بالتيک و يا چينخوردگـى مايوبين Mayobian،ليمپوپوLimpopo،ساتپورين Satpurian هند و يا کيبارين Kibarian آفريقا معادل باشد )نبوى1355 و حقيپور (1974 به دو رويداد زمينساختى پيش از کاتانگايى باور دارد. يکى کوهزايى چاپدونين که کهنتر است و ديگرى رويداد تاشکين که نشانههايى در بين رسوبهاى دگرگون شده درجه بالا و رسوبهاى دريايى پرکامبرين (سازند تاشک، و يا معادلهاى آن) دارد.
سامانى (1373) کهنترين دگرشيبى ايران را بين رسوبهاى شبه فليشى – تخريبى سازند ناتک m.a 750 تا 874 و رخسارههاى کافتى سازند ساغند m.a 580 تا 750 ميداند و بر اين باور است که سازند ساغند با دگرشيبى، در زير لايههايى قرار دارد که به نوبه خود رخساره کافتى داشته و با سريهاى ريزو دسو قابل قياس است.
به دليل محدوديتهاى اطلاعاتى، بحث در مورد رويدادهاى زمينساختى پرکامبرين ايران را بايد به رويداد کاتانگايى محدود کرد. در ايران رخداد کاتانگايى، با چينخوردگى، دگرگونى و گسلش سنگهاى پيش از پرکامبرين پسين و همچنين ماگمازايى بوده و بنابراين، ماهيت کوهزايى داشته که مهمترين پيامدهاى آن عبارت است از:
» تبلور، سخت شدگى و پايدارى نسبى پيسنگ پرکامبرين ايران.
» دو فاز دگرگونى همراه با دگرشکلى در رخساره آمفيبوليت و شيست سبز در نواحى ساغند، ازبکوه و...
» دو فاز ميگماتيتى شدن وابسته به دو فاز دگرگوني.
» دگرگونى ضعيف در حد اسليت و فيليت در البرز، کلمرد، باختر اروميه.
» تقسيم پيسنگ يکپارچه ايران به بلوکهاى جدا از هم و ايجاد زمينه لازم براى تشکيل حوضههاى رسوبى مستقل و جدا از يکديگر.
» ايجاد چينهاى شمالى – جنوبى در پيسنگ پرکامبرين.
» ايجاد گسلهاى طولى و عمده ايران در دو راستاى شمالى – جنوبى (گسلهاى هريرود، نايبند، نهبندان، کلمرد، کازرون) و شمال باخترى – جنوب خاورى (راندگى اصلى زاگرس)
» بازشدگى و ايجاد کافتهاى بين قارهاى نارس به سن پروتروزوييک پايانى – کامبرين به ويژه در ناحيه کرمان و جنوب خاورى زاگرس (حوضه هرمز)
» ايجاد فرابوم در نواحى کلمرد، ساغند و جنوب درياى خزر و ....
» ماگمازايى به صورت تودههاى گرانيتوييدى لکوکرات نيمه ژرف (دوران، چادرملو، بُرنورد ...) و روانههاى ريوليتى قليايى (ريوليتهاى قليايى ريزو، قرهداش، محمدآباد، اسفوردى و ...)
» مشخصه رخداد کاتانگايى، ماگماتيسم قليايى – متاسوماتيت خطى است که حاصل آن تشکيل کانسارهاى آهن، منگنز، آپاتيت، مگنتيت – آپاتيت، عناصر نادر خاکى، اورانيم، توريم، سرب – روى، سنگهاى تبخيرى در ايران مرکزى و مجموعه هرمز است. فورستر و همکاران (1367)، تشکيل تعدادى کالدرا، کانسارهاى ماگمايى آهن (چُغارت و چادرملو) و کانسارهاى سولفيد تودهاى (کوشک و انگوران) را نتيجه فاز تکتونوماگمايى کاتانگايى ميدانند.
» دگرشيبى زاويهاى بين سنگهاى پرکامبرين و رديفهاى پرکامبرين پسين ايران. بايد گفت که اين دگرشيبى در همه جا به يک ميزان نيست. براى نمونه در باختر ايران مرکزى و کوههاى البرز، دگرشيبى کاتانگايى خفيفتر است، به گونهاى که در جنوب علمکوه و يا در بُرش وليآباد (جاده چالوس) ارتباط سازند کهر و سنگهاى پرکامبرين پسين همشيب به نظر ميرسد ولى يک تغيير سنگشناسى ناگهانى در مرز آنها وجود دارد. گفتنى است که:
1) نشانههاى کوهزايى کاتانگايى به ويژه در ايران مرکزى (بافق، پشتبادام، گلپايگان، ترود، موته و آذربايجان)بيشترين مقدار را دارد. در کوههاى زاگرس که سنگهاى پرکامبرين برونزد ندارند، پيامد اين رويداد ناشناخته است و تنها بر پايه دادههاى منطقهاى و يافتههاى موجود از پيسنگ پرکامبرين عربستان، يک رويداد تبلورى به سن 850 – 800 ميليون سال را ميتوان پذيرفت که ممکن است وابسته به کاتانگايى باشد. در کوههاى البرز، اگرچه دگرگون شدن شيستهاى گرگان را نتيجه رويداد کاتانگايى (اشتوکلين، 1968، ژنى، 1977) و حتى کارُلين (اشتامفلى، 1978) دانستهاند ولى يافتههاى جديد، پرکامبرين بودن شيستهاى گرگان را پرسشآميز ساخته و علوى (1991)، دگرگونى اين مجموعه را به طور عمده نتيجه زمينساخت برخوردى سيمرين پيشين ميداند. لذا، اثرات کاتانگايى در البرز چندان روشن نيست. همشيبى نسبى بين رديفهاى سازند کهر و پرکامبرين پسين نيز به پيامد ضعيف اين رويداد در البرز اشاره دارد.
2) کوهزايى کاتانگايى بر سرنوشت زمينشناسى ايران اثرات درخور توجه داشته است، به گونهاى که بسيارى از زمينشناسان، روندهاى ساختارى کلى ايران و ايجاد حوضههاى رسوبى بعدى (مانند زاگرس)را از جمله پيامد کوهزايى کاتانگايى ميدانند و حتى، بربريان چارچوب ساختارى آلپى امروز ايران را به ارث رسيده از امتدادهاى پيسنگ کاتانگايى ميداند.
3) هر چند که به دليل مقايسه با رويداد پانافريکن، رخداد کاتانگايى به سن 600 تا 1000 ميليون سال پيش دانسته شده، ولى سن پرتوسنجى سنگهاى آتشفشانى اسيد (ريوليتهاى ريزو، قرهداش ...)که به طور دگرشيب زمينهاى چينخورده پرکامبرين را ميپوشاند، 700 – 620 ميليون سال است و لذا شايد بتوان سن رويداد را 800 – 750 ميليون سال دانست.پوشاند، 700 – 620 ميليون سال است و لذا شايد بتوان سن رويداد را 800 – 750 ميليون سال دانست.
آثـار و شـواهـد رخـداد كـوهـزايـي كـارلـيـن در ايـــران
وجود ميكاشيستهاي غرب نـهـبـندان با سن 4/1 ميليارد سال، همچنين يك سري ميكاشيست، گنايس، آمفيبوليت شيست، در ناحيه چاپدوني نزديكي يزد با سني بيش از يك ميليارد سال، نشانگر شواهد رخداد كوهزايي كـارلـيـن هستند. اين رخداد در ايران مركزي تحت عنوان فاز چاپدونين شناخته ميشود . همزمان با رخداد چاپدونين در منطقه عربستان و آفريقا سنگهاي دگرگوني يافت شده كه تحت عنوان كوهزايي Pan African آن را ميشناسيم
__________________
پراكندگی جغرافیایی سنگهای دگرگونی پركامبرین
بخش بزرگی از دگرگونیهای ایران مركزی، پوستههای قارهای پركامبرین هستند كه هم در زمان پیش از پركامبرین پسین و هم در زمانهای بعد دگرگون شدهاند. اگرچه برخی از دگرگونیهای درجه بالا در كوههای البرز، (شیستهای گرگان، مجموعه اسالم - شاندرمن) را به پركامبرین نسبت دادهاند اما، به نظر میرسد كه كهنترین سنگهای البرز ردیفهای شیلی، توفی، ماسهسنگی سبز رنگ « سازند كهر » با سن نوپروتروزوییك است و چندان هم دگرگونی نیست. در كوههای زاگرس، پیسنگ پركامبرین رخنمون ندارد. ولی، وجود یك پیسنگ دگرگونی در این كوهها حتمی است. نواحی ساغند، پشتبادام، باختر زنجان، تكاب، ارومیه، مهاباد، مریوان، جندق، فردوس، ترود، اسفندقه، حاجیآباد، گلپایگان بخشهایی از ایران
مركزی هستند كه دگرگونیهای پركامبرین گزارش شده است، در حالی كه در بسیاری از حالات، نه سنگ و نه فرآیند دگرگونی، به سن پركامبرین نیست. از بین نواحی یاد شده به دگرگونیهای چند ناحیه زیر اشاره میشود.
پركامبرین در ایران مركزی
توالی ستبری (حدود دههزار متر) از سنگهای دگرگونی درجه بالا و یا كم دگرگونی وجود دارد كه حقیپور (1974)، با توجه به فرآیندهای دگرگونی، سنگ رخساره و همچنین جایگاه چینــهشناسی، آنها را به چهار واحد سنگچینــهای به نامهای « سریهای اولیــه (Earlier Series)» ، «مجموعه چاپـدونی(Chapedony
Complex) »، « مجموعه بُنهشورو (Bonehshuro Complex) » و «سازند تاشك (Tashk Formation) » تقسیم كرده است.واحد موسوم به « سریهای اولیه» برونزد ندارد. ولی، وجود برخی قطعات سنگی و
كانیهای دگرگونی، در ردیفهای جوانتر، حاكی از یك مجموعه دگرگونه قدیمی
دانسته شده كه خاستگاه ماگمایی و یا سنگهای دگرگونی داشتهاند.
« مجموعه چاپدونی » به دلیل داشتن بیشترین درجه دگرگونی، كهنترین سنگهای پركامبرین ناحیه ساغند – پشتبادام دانسته شده است. ستبرای این واحد حدود چهارهزار متر برآورد شده كه بیشتر آن گنیس است. تمام مجموعه حالت میگماتیتی داشته و مقدار درخور توجهی گرانیت آناتكسی به همراه دارد. حفظ بقایای لایهبندی، وجود میانلایههای مرمر و كانیهای تخریبی سبب شده تا خاستگاه
اولیه دگرگونیهای چاپدونی، آواری – آتشفشانی دانسته شود.« مجموعه بُنهشورو »، با ستبرای 2000 متر شامل تناوبی از شیست، آمفیبولیت، گنیس، كمی سنگهای كوارتزی و به ندرت مرمر است. فراوانی آمفیبولیت از ویژگیهای این مجموعه است. درجه دگرگونی بُنهشورو خفیفتر از مجموعه چاپدونی و لذا جوانتر از آن است، وجود دگرشیبی و افقهای كنگلومرایی در حد فاصل مجموعه چاپدونی در زیر و مجموعه بنهشورو در بالا مؤید این نظر است. گفتنی است كه مرز بالای مجموعه بُنهشورو با یك افق شاخص (Marker Bed) از مرمر دولومیتی همراه با كمی شیست و گنیس مشخص شده است. ولی، حمدی (1374) بر این باور است كه این مرمرها دارای سنگواره كامبرین پیشین (آشكوب آتابانین) است.
« سازند تاشك » كه به طور ناپیوسته و با حضور یك افق كنگلومرایی بر روی مجموعه بُنه شورو قرار دارد شامل حدود 2000 متر پلیتهای همگن، گریوك دانهریز و ماسهسنگ آركوزی است كه در اثر دگرگونی به شیست، فیلیت، اسلیت، میكا شیست و متاگریوك تبدیل شدهاند. تفاوت رخساره دگرگونی سبب شده تا این سازند (تاشك) به دو بخش تقسیم شود. بخش زیرین (تاشك) بیشتر گریوكی با رخساره آمفیبولیت تا شیست است. بخش بالایی (تاشك 2) منشأ پلیتی و درجه پایین رخساره شیست سبز دارد. تاشك 2، با سازندهای كهر، كلمرد، تكنار و سری مراد همارز و قابل قیاس است. در خاور ایران مركزی، تاشك بالایی، با دگرشیبی زاویهای مشخص، به وسیله سنگهای پركامبرین پسین (سازند ساغند – سری ریزو) پوشیده شده است كه نشانگر عملكرد فاز كوهزایی كاتانگایی (مُرادین) است.
جدا از واحدهای یاد شده، در ناحیه ساغند – پشتبادام، واحدهای سنگچینهای «مجمــوعــه پشتبادام »، « مجموعه تفكیك نشده » و « مجموعه سركوه » به سن پركامبرین گزارش شدهاند (حقیپور، 1974).« مجموعه پشتبادام » تودههای گرانیتی متعدد دارد و شامل دو بخش سنگهای دگرگونی درجه بالا (آمفیبولیت، میگماتیت، پیروكسنیت …)، و دگرگونیهای ضعیف (فیلیت، كربناتهای متبلور و
000) است. داشتن همراهانی از سنگهای پالئوزوییك سبب شده تا حقیپور این مجموعه را به سن پركامبرین - پالئوزوییك بداند، در حالی كه هوشمندزاده (1368) به سن پالئوزوییك و مزوزوییك باور دارد و تفاوت در دگرگونی را نتیجه تودههای گرانیتی میداند كه گاه اثر بیشتر و در بعضی نقاط، اثر كمتری داشتهاند.« مجموعه سركوه » از نوع میكا شیستهای حاوی كیانیت، سیلیمانیت، گارنت، آندالوزیت است كه به طور محلی، مقادیری مرمر و چند بین لایه آمفیبولیتی و سنگهای اسكاپولیتی دارد. در این مجموعه، نفوذیهایی از نوع اسید، دایكهای قلیایی و گاهی رگههای پگماتیتی دیده میشود. پایین بودن درجه و رخساره
دگرگونی مجموعه سركوه، سبب شده تا هوشمندزاده (1368) نسبت به قدیمی بودن آن تردید داشته باشد.
از سوی دیگر در تناوبهای مرمری این مجموعه، جلبكهایی پیدا شده كه ممكن است سن پالئوزوییك داشته باشند. گفتنی است كه سن پرتوسنجی این شیستها، 180 میلیون سال (ژوراسیك) گزارش شده است.یادداشت: وجود كانیهای گروه اورانیم در ناحیه ساغند سبب شده تا پیسنگ پركامبرین ناحیه توسط گروه مشترك سازمان انرژی اتمی و كارشناسان چینی، با استفاده از روشهای نوین رادیوایزوتوپی و ژئوفیزیكی بررسی و از پیسنگ پركامبرین ایران مركزی دیدگاه نوینی ارائه شود. بنا به نوشته آقا ابراهیمی سامانی (1367) كهنترین واحد رخنمون شده در ایران مركزی، انباشتههای فلیشی - تخریبی، با رخساره شیب قارهای، به نام « سازند ناتك (Natk Formation) » است كه سن پرتوسنجی 750 تا 874 میلیون سال دارد.
سازند ناتك، با دگرشیبی زاویهدار، در زیر سنگهایی با رخساره كافت قارهای قرار دارد كه میزبان كانسارهای عمده آهن، آپاتیت، مواد پرتوزا و عناصر خاكی كمیاب است و به نام « سازند ساغند » نامگذاری شده است. سازند ساغند، با ستبرایی از 1200 تا 1500 متر، دارای ماگماتیسم با سرشت
دوگانه، رسوبات گرمابی، سنگهای آواری، آذرآواری و شیمیایی – رسوبی بوده و قابل تقسیم به 5 عضو جداگانه است كه سن آنها در محدوده زمانی بین 780 تا 583 میلیون سال است. سازند ساغند در زیر لایههایی قرار دارد كه رخساره كافتی دارد و هم ارز سازندهای ریزو، دسو و سلطانیه است.سامانی و همكاران (1367)، بر این باورند كه كمپلكسهای دگرگونی (چاپدونی، بُنهشورو و سازند تاشك) همان طبقات سازند ناتك است كه در زمان مزوزوییك و سنوزوییك دگرگون شده و ماگماتیسم گرانیتی در آن نفوذكرده است. در ضمن ایشان، برای مجموعههای چاپدونی، بُنــهشورو و تاشك نام « گروه تاشك » را پیشنهاد میكنند، مشروط بر آن كه سازند تاشك به سازند ناتك تغییر نام دهد.
دگرگونی و گرانیتی شدن پیسنگ پركامبرین ایران مركزی
در باره فرآیند، پیامد و به ویژه « زمان » دگرگونی سنگهای پركامبرین ناحیه ساغند – پشتبادام اتفاق نظر وجود ندارد. بر پایه گزارش حقیپور (1974)، جدا از دگرگونیهای احتمالی قدیمیتر، شناخته شدهترین دگرگونی پركامبرین ناحیه، شامل دو مرحله متوالی است كه حاصل آن دگرشكلی، میگماتیتی شدن و گرانیتی شدن شدید سنگهای پركامبرین است. فاز نخست دگرگونی از نوع فشار متوسط و دمای كم (نوع باروین) و فاز دوم، از نوع دمای بالا است كه با دگرگونی نوع آباكوما، قابل قیاس است. هر یك از دو
فاز، دارای پاراژنز كانیهای همزاد است كه در شرایط دما و فشار مربوط پایدارند. در سنگهای پركامبرین ناحیه ساغند – پشتبادام، جدا از كانیهای دگرگونی دو فاز مذكور، برخی كانیهای دگرگونی جوانتر نیز وجود دارد كه به دگرگونیهای پس از پركامبرین تعلق دارند و لذا پذیرفته شده كه در سنگهای پركامبرین ساغند – پشتبادام دگرگونی چندگانه Polymetamorphism)) است. حقیپور به 6 فاز دگرگونی باور دارد كه دو فاز آن به سن پركامبرین و فازهای عدی جوانتر از پركامبرین اند.
درجه دگرگونی دو فاز دگرگونی پركامبرین از بالاترین درجه رخساره آمفیبولیت تا پایینترین درجه رخساره شیست سبز متغیر است. اما، به جز تاشك بالایی، دیگر مجموعههای دگرگونی نمایانگر رخساره آمفیبولیت هستند.سامانی (1367) دگرگونی پركامبرین را منتفی دانسته و پدیده دگرگونی كمپلكسهای منطقه ساغند را محصول دگرگونی دیناموترمال كوهزایی سیمری (ma220-180)، و میگماتیتی، گرانیتی شدن را
ناشی از دگرگونی گرمایی ((Thermal در آغاز ترشیری (52 میلیون سال) میداند. شاید فازهای دیناموترمال (سیمری) و گرمایی (ترشیری) مورد سخن، همان فازهای جوانتری باشند كه حقیپور بدانها فازهای جوانتر از پركامبرین نام داده
بخش بزرگی از دگرگونیهای ایران مركزی، پوستههای قارهای پركامبرین هستند كه هم در زمان پیش از پركامبرین پسین و هم در زمانهای بعد دگرگون شدهاند. اگرچه برخی از دگرگونیهای درجه بالا در كوههای البرز، (شیستهای گرگان، مجموعه اسالم - شاندرمن) را به پركامبرین نسبت دادهاند اما، به نظر میرسد كه كهنترین سنگهای البرز ردیفهای شیلی، توفی، ماسهسنگی سبز رنگ « سازند كهر » با سن نوپروتروزوییك است و چندان هم دگرگونی نیست. در كوههای زاگرس، پیسنگ پركامبرین رخنمون ندارد. ولی، وجود یك پیسنگ دگرگونی در این كوهها حتمی است. نواحی ساغند، پشتبادام، باختر زنجان، تكاب، ارومیه، مهاباد، مریوان، جندق، فردوس، ترود، اسفندقه، حاجیآباد، گلپایگان بخشهایی از ایران
مركزی هستند كه دگرگونیهای پركامبرین گزارش شده است، در حالی كه در بسیاری از حالات، نه سنگ و نه فرآیند دگرگونی، به سن پركامبرین نیست. از بین نواحی یاد شده به دگرگونیهای چند ناحیه زیر اشاره میشود.
پركامبرین در ایران مركزی
توالی ستبری (حدود دههزار متر) از سنگهای دگرگونی درجه بالا و یا كم دگرگونی وجود دارد كه حقیپور (1974)، با توجه به فرآیندهای دگرگونی، سنگ رخساره و همچنین جایگاه چینــهشناسی، آنها را به چهار واحد سنگچینــهای به نامهای « سریهای اولیــه (Earlier Series)» ، «مجموعه چاپـدونی(Chapedony
Complex) »، « مجموعه بُنهشورو (Bonehshuro Complex) » و «سازند تاشك (Tashk Formation) » تقسیم كرده است.واحد موسوم به « سریهای اولیه» برونزد ندارد. ولی، وجود برخی قطعات سنگی و
كانیهای دگرگونی، در ردیفهای جوانتر، حاكی از یك مجموعه دگرگونه قدیمی
دانسته شده كه خاستگاه ماگمایی و یا سنگهای دگرگونی داشتهاند.
« مجموعه چاپدونی » به دلیل داشتن بیشترین درجه دگرگونی، كهنترین سنگهای پركامبرین ناحیه ساغند – پشتبادام دانسته شده است. ستبرای این واحد حدود چهارهزار متر برآورد شده كه بیشتر آن گنیس است. تمام مجموعه حالت میگماتیتی داشته و مقدار درخور توجهی گرانیت آناتكسی به همراه دارد. حفظ بقایای لایهبندی، وجود میانلایههای مرمر و كانیهای تخریبی سبب شده تا خاستگاه
اولیه دگرگونیهای چاپدونی، آواری – آتشفشانی دانسته شود.« مجموعه بُنهشورو »، با ستبرای 2000 متر شامل تناوبی از شیست، آمفیبولیت، گنیس، كمی سنگهای كوارتزی و به ندرت مرمر است. فراوانی آمفیبولیت از ویژگیهای این مجموعه است. درجه دگرگونی بُنهشورو خفیفتر از مجموعه چاپدونی و لذا جوانتر از آن است، وجود دگرشیبی و افقهای كنگلومرایی در حد فاصل مجموعه چاپدونی در زیر و مجموعه بنهشورو در بالا مؤید این نظر است. گفتنی است كه مرز بالای مجموعه بُنهشورو با یك افق شاخص (Marker Bed) از مرمر دولومیتی همراه با كمی شیست و گنیس مشخص شده است. ولی، حمدی (1374) بر این باور است كه این مرمرها دارای سنگواره كامبرین پیشین (آشكوب آتابانین) است.
« سازند تاشك » كه به طور ناپیوسته و با حضور یك افق كنگلومرایی بر روی مجموعه بُنه شورو قرار دارد شامل حدود 2000 متر پلیتهای همگن، گریوك دانهریز و ماسهسنگ آركوزی است كه در اثر دگرگونی به شیست، فیلیت، اسلیت، میكا شیست و متاگریوك تبدیل شدهاند. تفاوت رخساره دگرگونی سبب شده تا این سازند (تاشك) به دو بخش تقسیم شود. بخش زیرین (تاشك) بیشتر گریوكی با رخساره آمفیبولیت تا شیست است. بخش بالایی (تاشك 2) منشأ پلیتی و درجه پایین رخساره شیست سبز دارد. تاشك 2، با سازندهای كهر، كلمرد، تكنار و سری مراد همارز و قابل قیاس است. در خاور ایران مركزی، تاشك بالایی، با دگرشیبی زاویهای مشخص، به وسیله سنگهای پركامبرین پسین (سازند ساغند – سری ریزو) پوشیده شده است كه نشانگر عملكرد فاز كوهزایی كاتانگایی (مُرادین) است.
جدا از واحدهای یاد شده، در ناحیه ساغند – پشتبادام، واحدهای سنگچینهای «مجمــوعــه پشتبادام »، « مجموعه تفكیك نشده » و « مجموعه سركوه » به سن پركامبرین گزارش شدهاند (حقیپور، 1974).« مجموعه پشتبادام » تودههای گرانیتی متعدد دارد و شامل دو بخش سنگهای دگرگونی درجه بالا (آمفیبولیت، میگماتیت، پیروكسنیت …)، و دگرگونیهای ضعیف (فیلیت، كربناتهای متبلور و
000) است. داشتن همراهانی از سنگهای پالئوزوییك سبب شده تا حقیپور این مجموعه را به سن پركامبرین - پالئوزوییك بداند، در حالی كه هوشمندزاده (1368) به سن پالئوزوییك و مزوزوییك باور دارد و تفاوت در دگرگونی را نتیجه تودههای گرانیتی میداند كه گاه اثر بیشتر و در بعضی نقاط، اثر كمتری داشتهاند.« مجموعه سركوه » از نوع میكا شیستهای حاوی كیانیت، سیلیمانیت، گارنت، آندالوزیت است كه به طور محلی، مقادیری مرمر و چند بین لایه آمفیبولیتی و سنگهای اسكاپولیتی دارد. در این مجموعه، نفوذیهایی از نوع اسید، دایكهای قلیایی و گاهی رگههای پگماتیتی دیده میشود. پایین بودن درجه و رخساره
دگرگونی مجموعه سركوه، سبب شده تا هوشمندزاده (1368) نسبت به قدیمی بودن آن تردید داشته باشد.
از سوی دیگر در تناوبهای مرمری این مجموعه، جلبكهایی پیدا شده كه ممكن است سن پالئوزوییك داشته باشند. گفتنی است كه سن پرتوسنجی این شیستها، 180 میلیون سال (ژوراسیك) گزارش شده است.یادداشت: وجود كانیهای گروه اورانیم در ناحیه ساغند سبب شده تا پیسنگ پركامبرین ناحیه توسط گروه مشترك سازمان انرژی اتمی و كارشناسان چینی، با استفاده از روشهای نوین رادیوایزوتوپی و ژئوفیزیكی بررسی و از پیسنگ پركامبرین ایران مركزی دیدگاه نوینی ارائه شود. بنا به نوشته آقا ابراهیمی سامانی (1367) كهنترین واحد رخنمون شده در ایران مركزی، انباشتههای فلیشی - تخریبی، با رخساره شیب قارهای، به نام « سازند ناتك (Natk Formation) » است كه سن پرتوسنجی 750 تا 874 میلیون سال دارد.
سازند ناتك، با دگرشیبی زاویهدار، در زیر سنگهایی با رخساره كافت قارهای قرار دارد كه میزبان كانسارهای عمده آهن، آپاتیت، مواد پرتوزا و عناصر خاكی كمیاب است و به نام « سازند ساغند » نامگذاری شده است. سازند ساغند، با ستبرایی از 1200 تا 1500 متر، دارای ماگماتیسم با سرشت
دوگانه، رسوبات گرمابی، سنگهای آواری، آذرآواری و شیمیایی – رسوبی بوده و قابل تقسیم به 5 عضو جداگانه است كه سن آنها در محدوده زمانی بین 780 تا 583 میلیون سال است. سازند ساغند در زیر لایههایی قرار دارد كه رخساره كافتی دارد و هم ارز سازندهای ریزو، دسو و سلطانیه است.سامانی و همكاران (1367)، بر این باورند كه كمپلكسهای دگرگونی (چاپدونی، بُنهشورو و سازند تاشك) همان طبقات سازند ناتك است كه در زمان مزوزوییك و سنوزوییك دگرگون شده و ماگماتیسم گرانیتی در آن نفوذكرده است. در ضمن ایشان، برای مجموعههای چاپدونی، بُنــهشورو و تاشك نام « گروه تاشك » را پیشنهاد میكنند، مشروط بر آن كه سازند تاشك به سازند ناتك تغییر نام دهد.
دگرگونی و گرانیتی شدن پیسنگ پركامبرین ایران مركزی
در باره فرآیند، پیامد و به ویژه « زمان » دگرگونی سنگهای پركامبرین ناحیه ساغند – پشتبادام اتفاق نظر وجود ندارد. بر پایه گزارش حقیپور (1974)، جدا از دگرگونیهای احتمالی قدیمیتر، شناخته شدهترین دگرگونی پركامبرین ناحیه، شامل دو مرحله متوالی است كه حاصل آن دگرشكلی، میگماتیتی شدن و گرانیتی شدن شدید سنگهای پركامبرین است. فاز نخست دگرگونی از نوع فشار متوسط و دمای كم (نوع باروین) و فاز دوم، از نوع دمای بالا است كه با دگرگونی نوع آباكوما، قابل قیاس است. هر یك از دو
فاز، دارای پاراژنز كانیهای همزاد است كه در شرایط دما و فشار مربوط پایدارند. در سنگهای پركامبرین ناحیه ساغند – پشتبادام، جدا از كانیهای دگرگونی دو فاز مذكور، برخی كانیهای دگرگونی جوانتر نیز وجود دارد كه به دگرگونیهای پس از پركامبرین تعلق دارند و لذا پذیرفته شده كه در سنگهای پركامبرین ساغند – پشتبادام دگرگونی چندگانه Polymetamorphism)) است. حقیپور به 6 فاز دگرگونی باور دارد كه دو فاز آن به سن پركامبرین و فازهای عدی جوانتر از پركامبرین اند.
درجه دگرگونی دو فاز دگرگونی پركامبرین از بالاترین درجه رخساره آمفیبولیت تا پایینترین درجه رخساره شیست سبز متغیر است. اما، به جز تاشك بالایی، دیگر مجموعههای دگرگونی نمایانگر رخساره آمفیبولیت هستند.سامانی (1367) دگرگونی پركامبرین را منتفی دانسته و پدیده دگرگونی كمپلكسهای منطقه ساغند را محصول دگرگونی دیناموترمال كوهزایی سیمری (ma220-180)، و میگماتیتی، گرانیتی شدن را
ناشی از دگرگونی گرمایی ((Thermal در آغاز ترشیری (52 میلیون سال) میداند. شاید فازهای دیناموترمال (سیمری) و گرمایی (ترشیری) مورد سخن، همان فازهای جوانتری باشند كه حقیپور بدانها فازهای جوانتر از پركامبرین نام داده
منبع:انجمن مجازی دانشگاه اراک
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:13 توسط جلیل زارع مهرجردی
|
کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد.