سازندهاى چرخة رسوبهاى دريايى ژوراسيک البرز
سازندهاى چرخة رسوبهاى دريايى ژوراسيک البرز عبارتند از:
سازند مارنى دليچاى : سازند دليچاى معرف نخستين واحد سنگى از رسوبهاى دريايى ژوراسيک البرز است که به ويژه در دامنة جنوبى اين کوهها برونزد دارد. در اين سازند، نوع سنگها و سنگوارهها نشانگر نهشت در يک محيط دريايى است که با شرايط درياچهاى – مردابى نهشتههاى زير آن (گروه شمشک) و رديفهاى کربناتى ستبر لاية رويى (سازند لار) تفاوت آشکار دارد، به گونهاى که سازند مارنى دليچاى نقش يک لاية راهنماى زودفرساى مايل به سبز دارد که رديفهاى تيره رنگ زغالدار پايينى را از صخرههاى بلند رويى جدا ميکند.
بُرش الگوى سازند دليچاى (اشتايگر 1966)، در پهلوى راست رودخانة دليچاى (پل فردوسى)، در خاور شهرستان دماوند است که حدود 107 متر ستبرا دارد ولى اين ضخامت ثابت نيست و حتى ممکن است به صفر برسد.
در بيشتر نقاط، سازند دليچاى از نوع مارن، سنگآهکهاى مارنى، کمى اسپارى و نازک لايه است که ميانلايههايى از شيلهاى مارنى دارد. گاهى ميزان مارن بيشتر از سنگآهک است، به همين رو از واژة مارنهاى دليچاى استفاده ميشود. ريختشناسى پشته مانند و رنگ سبز – خاکسترى روشن از ويژگيهاى اين سازند است که به شناسايى آن کمک ميکند.
در بيشتر بُرشها به ويژه در مناطق زيرآب، فيروزکوه و سمنان، سازند دليچاى با افق کنگلومراى کوارتزى سفيدرنگ آغاز ميشود و گاهى نيز لايههاى آغازين اين سازند داراى قلوههاى ليمونيتى و ترکهاى گلى فراوان است. وجود کنگلومرا، قلوههاى ليمونيتى، ترکهاى گلى، دگرشيبى موازى در ناحية جام (علوى نايينى، 1973)، دگرشيبى زاويهاى در شمال قزوين (آنلز، 1975)، ده متر ائوليت آهندار در ناحية نشل (اشتايگر، 1966)، وجود 30 متر رُس سُرخرنگ آهندار در شمال جرآت (اشتايگر، 1966)، مؤيد آن است که بر خلاف نظر آسرتو، مرز زيرين دليچاى ناپيوسته است. مرز بالاى دليچاى با سازند لار تدريجى است و در محل حذف لايههاى مارنى و آغاز لايههاى چرتدار سازند لار انتخاب ميشود.
سنگوارههاى گوناگون به ويژه آمونيتهايى مانند Parkinsonia oarkinson ، Oppelia subradiata Ebrayicerace pseudoanceps نشان ميدهند که مرزهاى زيرين و بالايى دليچاى زمان گذر است، ولى به طور کلى، سن سازند دليچاى از باژوسين پسين تا کالووين است.
گسترش جغرافيايى سازند دليچاى محدود به البرز (دماوند، کرج، آبيک، شمال قزوين، درة هراز، سمنان، جام، شاهرود و 000) نيست. اين سازند همچنان در کوههاى سلطانية زنجان، مراغه، آبگرم همدان و جنوب خاورى درياچة اروميه گزارش شده است.
سازند دليچاى را ميتوان با تواليهاى سنگى مشابه در کپهداغ (سازند چمن بيد)، ايران مرکزى (سازند بَغَمشاه) و حتى در شمال افغانستان، ترکمنستان، تاجيکستان و پامير مرکزى مقايسه کرد.
در جنوب آزادشهر، گاهى در زير صخرههاى بلند مالم (سازند لار) رديفى از سنگآهکهاى سُرخ نازکلايه وجود دارد که جايگاه چينهشناسى مشابه با سازند دليچاى دارد ولى با آن (دليچاى) هم رخساره نيست. به همين دليل اشتامفلى (1978) به اين سنگآهکها « سازند فَرسيان » نام داده است.
سازند آهکى لار : آسرتو (1966) با استفاده از نام درة لار، نام سازند لار را به سنگآهکهاى کوهسازى با سن ژوراسيک پسين داده است که در نواحى وسيعى از البرز، بر روى نهشتههاى زود فرساى ژوراسيک ميانى (سازند دليچاى) و يا رسوبهاى زغالدار گروه شمشک قرار دارد.
محل برش الگوى سازند لار در شمال خاورى گرماب انتخاب شده، ولى تاکنون از اين سازند برش الگويى اندازهگيرى و توصيف نشده است. به طور معمول، بخش پايينى اين واحد سنگى از نوع سنگآهکهاى سفيد يا قهوهاى کمرنگ با لايهبندى نازک (5 تا 20 سانتى متر) است که گاهى گرهکهاى چرتى سفيد رنگ يا عنابى دارد. بخش بالايى سنگآهکهاى لار به نسبت تودهاى و مقاوم بوده و داراى قلوه و يا لايههاى چرت فراوان است. اين لايهها، به طور معمول چکادهاى بلندى را ميسازند و در نتيجه سيماى کوه ساز با رنگ روشن، در کلية نقاط البرز به آسانى قابل شناسايى هستند.
به طور معمول سازند آهکى لار، به طور همساز بر روى نهشتههاى مارنى و سنگآهکهاى مارنى سازند دليچاى است، ولى گاه سازند دليچاى وجود ندارد و سنگآهکهاى سازند لار، به طور مستقيم روى نهشتههاى گروه شمشک و يا سنگهاى کهنتر (تا پرکامبرين – گرگان) قرار ميگيرد. سطح بالايى سازند لار، هميشه سطحى فرسايشى است که با سنگهاى گوناگونى پوشيده ميشود.
سن لايههاى پايينى سازند لار، به طور عموم، زمان گذر و از کالووين تا آکسفوردين بالايى تغيير ميکند. اگر چه بسيارى از زمينشناسان مرز بالايى سازند لار را به آشکوبهاى کيمريجين و يا حداکثر تا اوايل تيتونين محدود ميکنند، ولى بررسيهاى ديرينهشناسى کشانى (1367)، اشتامفلى (1378)، وحدتى دانشمند (1361) وجود سنگوارههايى مانند Berriasella , Neocomites , Tintinopsella و Calpionella آشکوب تيتونين – نئوکومين را قطعى ساخته است. حذف ناحيهاى جوانترين لايههاى سازند لار ميتواند در ارتباط با دورههاى فرسايشى پس از نئوکومين و پيش از بارمين باشد.
ضخامت معمول سازند لار 250 تا 350 متر است ولى گاه (البرز خاورى) تا 1000 متر ميرسد و يا گاهى (درة منجيل و درة چالوس) نيز وجود ندارد.
بررسى ويژگيهاى رسوبى سازند لار، در برشها و برونزدهاى گوناگون نشان ميدهد که حوضة رسوبى اين سازند (لار) در همه جا شرايط و ژرفاى يکسان نداشته است، به گونهاى که رخسارههاى پلاژيک با سراشيبى مناسب همراه با لغزشهاى گرانشى، رخسارههاى جلوى ريف Fore –reef ، رخسارههاى ريفى و سرانجام رخسارة پشت ريف Back – reef از چهرههاى شاخص سازند لار هستند.
جدا از نقاط گوناگون البرز (گرگان، جام، سمنان، دماوند، درة هراز، کوههاى تالش، فيروزکوه، سارى، شمال قزوين) سنگآهکهاى ژوراسيک بالاى نواحى زنجان (کوههاى سلطانيه)، آبگرم همدان، تکاب، شاهيندژ با سازند آهکى لار مقايسه شدهاند.
همارزهاى منطقهاى سازند آهکى لار عبارتند از سازند مزدوران در کپهداغ ، سنگآهک اسفنديار در کوههاى شترى، سنگآهک پکتندار در شمال کرمان، سازند قلعه دختر در خاور کوههاى شتري. در ضمن ميتوان سازند لار را با بخش بالايى سازند سورمه در زاگرس مقايسه کرد.
سازند آب نيک : اين سازند شامل رديف همگنى از سنگآهک سياهرنگ ميکريتى، قيرى و دولوميت است که در بخش ميانى البرز مرکزى (حد فاصل درة لار و درة زاگون)، بر روى سنگهاى زغالدار گروه شمشک جاى دارد.
بُرش الگوى سازند آب نيک را آسرتو (1966)، در شمال درة جاجرود، در چارچوب چهـار عضـــو (A - D) مطالعه کرده و جايگاه چينهشناسى اين سازند را هم ارز آهک لار دانسته است. به عبارت ديگر، سازند آب نيک نوعى نهشتة ريفى محيط دريايى سازند لار است. از اين نظر تا حدودى با رخسارة سازند لار در البرز شمالى هماهنگى دارد. اگرچه ارتباط جانبى و تدريجى اين دو سازند تاکنون ديده نشده است. ولى با توجه به جايگاه چينهشناسى و سنى، سنگآهکهاى سازند آب نيک هم ارز جانبى دو سازند دليچاى و لار دانسته ميشود.
بخش پايينى سازند آب نيک، (عضو A) سنگوارة کالووين دارد. بالاترين عضو (D) بدون سنگواره و سن دقيق است، ولى قرارگيرى لايههاى پاياني اين سازند در زير سنگآهکهاى سازند تيزکوه (کرتاسة پايين) سبب شده تا آخرين لايههاى سازند آب نيک به سن آکسفوردين – کيمريجين دانسته شود.
سازند شال : در نواحى گوناگون مانند ماسوله، جنوب باخترى انزلى و همچنين ناحية خلخال، توالى آشکارى از نهشتههاى قهوهاى مايل به سبز با سنگوارههاى ژوراسيک پسين و کرتاسه پيشين وجود دارد. سنگ رخساره و سنگوارههاى همراه اين نهشتهها و تفاوت آشکار آن با سنگهاى همزمان در ديگر نقاط البرز، سبب شده تا ديويس و همکاران (1972) اين واحد سنگى را « سازند شال» نامگذارى کنند که بُرش الگوى آن، به ضخامت 61 متر، در يک کيلومترى شمال آبادى شال (از توابع خلخال) اندازهگيرى شده است. در اين محل، سازند ياد شده بر روى گروه شمشک و در زير سنگآهکهاى ميکريت کرتاسة پايين قرار دارد. از نظر سنگشناسى، سازند شال از دو بخش غير رسمى تشکيل شده که بخش پايينى از نوع ماسهسنگهاى سبز – قهوهاى متوسط تا ستبر لايه همراه با کمى لايههاى ريگى و بخش بالايى آن از نوع سنگآهکهاى نازک لايه، اسپارى، اندکى متبلور و به رنگ خاکسترى تا سبز متمايل به سُرخ است.
در هر حال، تغييرات سنگشناسى درون سازندى از يک لايه به لاية ديگر و همچنين از يک بُرش به بُرش ديگر، در خور توجه است. فراوانى گلوگونيت نشانهاى از محيط دريايى کم ژرفا و به نسبت آرام است، در حالى که وجود آمونيتهاى آبشويى شده leached نشانگر محيطهاى اکسيدى و ژرفاى بسيار کم حوضه همراه با پيشروى و پسرويهاى کوتاه مدت است. درصد بالاى مواد ماسهاى، نشانگر پر انرژى بودن محيط و تأثير امواج و جريانهاى کشندى است. همزمانى دو سازند لار و شال سبب شده تا سازند شال نهشتههاى پشت ريف سازند لار دانسته شود.
در بين سنگوارههاى سازند شال، آمونيتهاى نوع Berriasella sp. و Kossmatia sp و از ميکروفسيلها انواع Calpionella alpina (LORENZ) و Calpionella elliptica (CODISH) از همه شاخصتر و معرف اشکوب کالووين (ژوراسيک ميانى) تا آشکوب بريازين (کرتاسة پيشين) هستند.
سازند شال ميتواند با نهشتههاى ژوراسيک بالا – کرتاسه پايينى البرز خاورى، ناحية انارک (سازند چاه پلنگ)، نهشتههاى کالپيونلادار سازند بييار (بيارجمند) در ناحية ميامى - شاهرود و همچنين رسوبهاى کالپيونلادار پهنة سنندج – سيرجان ( اسفندقه) و سرانجام سنگآهکهاى کالپيونلادار زاگرس قابل قياس باشد.
سازند گچ و ملافير دماوند : در گسترههاى محدودى از البرز جنوبى، واقع در خاور آتشفشان دماوند، بر روى سنگآهکهاى سازند لار (ژوارسيک بالا) و در زير سنگآهکهاى سازند تيزکوه (کرتاسة پايين)، رديفى از مارنهاى رنگارنگ، ژيپس (چند متر تا صد متر) و دياباز داراى اوژيت و اوليوين وجود دارد که يک واحد سنگى هميشگى نيست و به دو سو، پس از نازک شدن از بين ميرود.
مارنها و سنگآهکهاى بخش قاعدهاى اين مجموعه داراى سنگوارههايى از نوع کاروفيت است که از بين آنها نمونة Clypeator corrugatus (GRAMBAST) نشانگرزمان کرتاسة پيشين است.
اين مجموعه، معرف کنارة حوضة ژوراسيک پسين – کرتاسة پيشين است که با سازند لار بستگى زياد دارد و همبرى آن با سازند تيزکوه ناپيوسته است. به همين رو سازند گچ و ملافير دماوند، يکى از واحدهاى سنگچينهاى ژوراسيک البرز دانسته ميشود.
در باختر و شمال دماوند رسوبهاى گچى وجود ندارد و دولوميتهاى حفرهدار و گدازههاى آتشفشانى به طور مستقيم روى سنگآهکهاى سازند لار قرار دارند. وجود سوسلى (1976) بر پاية وجودگچ، ملافير و رسوبهاى آب شيرين در درة هراز بر اين باور است که در فاصلة ژوراسيک پسين – کرتاسة پيشين در نواحى دماوند، فيروزکوه، درة هراز (نزديک روستاى پنج آب)، حوضههاى تبخيرى – درياچهاى آب شيرين وجود داشته است که تا تپه ماهورهاى دامنة شمالى البرز گسترش داشته است. شرايط کولابى ژوراسيک پسين – کرتاسه پيشين البرز را ميتوان با شرايط مشابه در ايران مرکزى (راور، کرمان، کلمرد و 000)، زاگرس (سازندهاى هيث و گوتنيا)، کپهداغ (رديفهاى تبخيرى سازند شوريجه) مقايسه کرده و حاکى از حوضههاى تبخيرى گسترده و سراسرى دانست. برونزدهاى محدود امروزى اين سنگها، ميتواند بيشتر در ارتباط با چرخههاى فرسايشى پيش از بارمين – آپتين باشد-
زمین شناسی ایران آقا نباتی
کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد.