2- گسلهاي گستره ايران مرکزي

در اين بخش مهمترين گسلهاي گستره ايران مرکزي به اختصار معرفي مي شوند. مشخصه هاي گسلها از منابع گوناگون گردآوري گرديده است.
به منظور شناخت بهتر گسلها از نظر لرزه زايي، از رده بندي (Berberian (1976 استفاده شده است. ايشان، گسلهاي ايران را به گسلهاي زمينلرزه اي شناخته شده، گسلهاي کواترنري و گسلهاي پيش از کواترنري تقسيم نمود.
پراکندگي گسلها و زمينلرزه هاي ايران مرکزي، در نقشه لرزه زمينساخت ايران مرکزي (شکل 4) قابل مشاهده است.

شکل4: نقشه لرزه زمينساخت ايران مرکزي

ويژگيهاي گسلهاي پيش از کواترنري ايران مرکزي بر اساس گزارش (Berberian (1976 ، به شرح زير است:

گسل آوج
اين گسل از شهر آوج (در شمال همدان) گذر کرده و به سمت شمال باختر و جنوب خاور شهر ادامه پيدا مي کند. گسل، جداکننده دو پهنه ساختاري ايران مرکزي و سنندج- سيرجان است. نقشه اين گسل توسط Bolurchi (1975) تهيه شده است (شکل21). بر اين اساس، مطالعه گسل آوج نشان مي دهد که در 50 کيلومتري باختر ساوه، اين گسل توسط گسل جوانتري با امتداد شمال باختر جابجا شده است (محدوده جابجايي توسط رسوبات جوانتر پوشيده شده است). گسل آوج بزرگترين گسل طولي در محدوده است و به نظر مي رسد که طي حرکات کوهزايي ترياس پسين (سيمرين پيشين) شکل گرفته و طي حرکات کوهزايي و خشکي زايي جوانتر، دوباره فعال شده است. اين گسل تا اندازه اي به صورت راندگي بوده، سازند قرمز بالايي به سن ميوسن را تحت تأثير قرار داده و همه گسلهاي قديمي تر را قطع کرده است.
به نظر مي رسد تفاوتهاي عمده بين سنندج- سيرجان و بخش مياني ايران مرکزي در زمان حرکات کوهزايي ترياس پسين ظاهر شده است. بر اساس (Berberian (1976 ، رسوبات پالئوزوئيک سنندج- سيرجان طي حرکات کوهزايي سيمرين پيشين دگرگون شده اند، در صورتي که رسوبات پالئوزوئيک ايران مرکزي دگرگون نشده اند. در محدوده مورد مطالعه، دگرگونيهاي سيمرين پيشين رخنمون ندارند ولي تفاوتهاي اندکي بين اين دو پهنه در امتداد گسل آوج در زمان ژوراسيک وجود دارد.
رسوبات رتو- لياسيک با ضخامت واقعي (Rheato-Liassic) در جنوب گسل آوج به خوبي توسعه پيدا کرده اند ولي در شمال گسل، ضخامت و گسترش کمتري دارند. بنابراين واضح است که گسل تقريباً در زمان کوهزايي سيمرين پيشين شکل گرفته است.

در زمان کوهزايي لاراميدين و بعد از آن، گسل آوج يکي از گسلهايي است که تأثير بزرگي در فعاليت آتشفشاني منطقه داشته است. مراجعه به نقشه زمين شناسي محدوده آوج (چهارگوش کبودرآهنگ) مشخص مي سازد که آتشفشانهاي ائوسن مرتبط با گسل آوج بوده و در امتداد آن رخنمون يافته اند. گسل تحت تأثير کشش واقع شده و آتشفشانها از اين خط ضعف بيرون زده اند.
در کوهزايي هاي پيرنين و لاراميدين، گسل آوج مجدداً فعاليتهاي مشابهي داشته و آتشفشانهايي در امتداد شاخه باختري گسل آوج ايجاد شده است. با حرکات جوانتر، گسل آوج مجدداً فعال شده و در بعضي نقاط پيروکلاستيک هاي ائوسن و دگرگونيهاي ژوراسيک بر روي سازند قرمز بالايي به سن ميوسن رانده شده اند.
شايان ذکر است که بخشهاي مختلف گسل آوج حرکات متفاوتي داشته است. براي مثال دو مقطع در امتداد آن شناسايي شده است و به نظر مي رسد که گسل آوج، يک راندگي است که در بخشهاي مختلف خود، داراي شيب کم يا زياد است.
تعداد اندکي رومرکز در بازه زماني 1900 تا 1976 ميلادي در امتداد گسل آوج ثبت شده است.

گسل نائيني
اين گسل در بخش باختري گسل کلمرد در خاور ايران مرکزي واقع شده و نقشه آن توسط Aghanabati (1975) ترسيم شده است. بر اين اساس، گسل نائيني در محدوده مورد مطالعه توسط رسوبات کواترنري پوشيده شده است. به نظر مي رسد اين گسل حد خاوري دگرگونيهاي درجه بالاي پرکامبرين باشد. گسل مذکور سنگهاي دگرگوني پرکامبرين را در مقابل رسوبات ژوراسيک قرار داده است. بنابراين حرکات قائم آن قابل ملاحظه بوده است. طي حرکات ترياس پسين، فعاليت مجدد گسل نائيني باعث تبلور مجدد رسوبات ترياس شده است. هيچ رومرکزي در امتداد گسل قرار نمي گيرد. موقعيت اين گسل در شکل5 مشخص است.

گسلهاي کواترنري ايران مرکزي به ترتيب حروف الفبا عبارتند از:

 گسل اسدآباد
اين سامانه گسلي از قطعه باختري گسل درونه (کوير بزرگ) در نزديکي درونه منشعب مي شود و به سمت شمال خاور به طول حدوداً 100 کيلومتر ادامه مي يابد، تا اين که روند آن انحنا پيدا کرده و به خاوري- باختري نزديک مي شود و تا اسدآباد گسترش مي يابد. Mckenzie در (Mohajer-Ashjai (1975 بيان مي کند که اين گسل ممکن است با زمينلرزه 5.5 ريشتري 1971 که سازوکار آن، معکوس با مؤلفه چپگرد کوچک بوده است، ارتباط داشته باشد. در يکي از مطالعات (Mohajer-Ashjai (1975، مشخص شده است که حد بالايي از کهلرزه ها در مجاورت گسل وجود دارد و اين گسل، بخشي از قسمت باختري گسل درونه را تشکيل مي دهد (Berberian, 1976).

گسل انار
گسل انار با امتداد شمال، شمال خاوري- جنوب، جنوب باختري و طولي حدود 100 کيلومتر، در باختر شهر انار قرار گرفته است. (Dimitrijevic (1973 ادعا کردکه گسل انار شمالي ترين بخش گسل سربيزان است ولي (Berberian (1976، اين دو را از هم جدا دانسته و گسل انار را ساختاري جداگانه در نظر مي گيرد که نهشته هاي کواترنر نزديک انار را قطع مي کند. به نظر مي رسد گسل، حرکت راستگرد داشته و سمت باختري پائين افتاده است. هيچ رومرکزي در بازه زماني 1900 تا 1976 ميلادي در امتداد گسل انار قرار نمي گيرد ((Berberian (1976 .موقعيت گسل در شکل6 مشخص است.
گسل ايندس
گسل ايندس که از 18 کيلومتري جنوب باختري شهر ساوه مي گذرد، يک گسل تنها نيست؛ بلکه از چند گسل موازي يکديگر تشکيل شده است و داراي طولي بيش از 70 کيلومتر و راستاي خمدار شمال باختري- جنوب خاوري مي باشد. (Berberian (1976، اين گسل را معرفي كرده است. احتمال مي رود که زمينلرزه هاي 19 دسامبر 1980 (mb=5.6,Ms=5.8) و 22 دسامبر 1980 (mb=5.5 , Ms=5.2) سلفچگان به سبب جنبش گسل ايندس باشند (Berberian, 1976).

گسل بم
اين گسل، کواترنري بوده و با امتداد شمال، شمال باختر- جنوب، جنوب خاور و طول تقريبي 65 کيلومتر در 4 کيلومتري خاور شهر بم ]بين بم و بروات[ واقع شده است (شکلهاي 19 و 20). اين گسل از شمال، شمال خاور بم شروع شده و انتهاي جنوبي آن در شمال کوههاي جبال بارز، پايان مي يابد. روستاي قلعه زنگي در خاور قطعه جنوبي گسل قرار دارد. يک زمينلرزه با بزرگاي کوچک و عمق کانوني کم بر روي بخش جنوبي گسل بم قرار مي گيرد (Berberian, 1976).
گسل پاتارگان
گسلي است با راستاي شمال خاور- جنوب باختر در جنوب خاوري داغ پاتارگان که در نزديكي مرز ايران و افغانستان واقع است (شکل5). روستاي ملكي در جنوب خاوري انتهاي گسل واقع شده و يك رومركز لرزهاي در قطعه جنوب باختر گسل ثبت شده است (Berberian, 1976).گسل پشت بادام
(Haghipour1974) اين گسل را معرفي نموده است. به باور ايشان، گسل پشت بادام را به همراه گسل چاپدوني بايد از قديمي ترين گسلهاي ايران دانست؛ زيرا زمين هاي پرکامبرين ايران مرکزي را قطع مي کنند و رسوبات اينفراکامبرين و پالئوزوئيک در طرفين آنها ضخامت متفاوت دارند. ايشان آنها را گسلهاي اصلي منطقه بافق- بيابانک دانسته است. به نظر( Tirrul et al. 1983)، کليه گسلهاي منطقه بيابانک- بافق داراي حرکت افقي راستگرد هستند. موقعيت گسل در شکل5 مشخص است.

گسل جبار
اين گسل با امتداد شمالي- جنوبي در سمت خاوري دشت بياض قرار دارد و مي تواند به عنوان مکمل سيستم برشي مزدوج براي گسل دشت بياض در نظر گرفته شود. مشاهدات صحرايي (Behzadi (1972و (Mohajer-Ashjai et al. (1975 از بخش مرکزي اين گسل (جايي که با گسل دشت بياض برخورد مي کند)، جابجايي کلي احتمالي راستگرد به ميزان بيش از 3 کيلومتر را نشان مي دهند. خزش سنج (creepmeter) نصب شده روي گسل، خزش آرام و يکنواخت راستگردي طي 4 ماه اول کار خود در سال 1972 ثبت کرد. تعداد اندکي رومرکز بر رو يا نزديک گسل جبار قرار مي گيرد (Berberian, 1976).
گسل جيرفت (سبزواران)
بنابر (Dimitrijevic (1973، اين گسل يکي از شاخه ها يا دنباله جنوبي گسل سربيزان در دشت جيرفت است. ولي (Berberian (1976  آن را جدا از گسل سربيزان مي داند. گسل جيرفت نهشته هاي کواترنر را قطع مي کند و احتمالاً حرکت راستگرد دارد. يک رومرکز با بزرگاي کوچک و ژرفاي کانوني 60 تا 90 کيلومتر در شمال کهنوج بر روي اين گسل قرار مي گيرد (شاه پسندزاده و حيدري، 1375).
گسل چشمه رستم (چشمه رستاق)
اين گسل در جنوب طبس و خاور گسل كلمرد واقع شده است. نقشه بخش باختري اين گسل، توسط (Aghanabati (1975، تهيه شده است. بر اين اساس، بخش باختري گسل شيب 60 درجه به سمت جنوب دارد. در امتداد اين گسل، تعدادي چشمه آبگرم، مانند چشمه رستم و ريگ آباد بيرون زده اند. هيچ رومرکزي در بازه زماني 1900 تا 1976 ميلادي در امتداد گسل قرار نمي گيرد (Berberian, 1976).
روند اين گسل متغير بوده و به سمت شمال تحدب دارد. به اعتقاد نگارنده، اين گسل يکي از شاخه هاي شمالي پايانه فشاري سامانه گسلي امتدادلغز نايبند مي باشد که با روند شمال، شمال باختر- جنوب، جنوب خاور از سامانه گسلي نايبند، منشعب شده و به سمت باختر ادامه يافته و در بخش باختري خود با روند شمال خاور- جنوب باختر پايان مي يابد. موقعيت گسل در شکل5 مشخص است.
گسل درونه
بر اساس گزارش (Berberian (1976 . ويژگيهاي گسل درونه به شرح زير است:
گسل درونه به طول تقريبي 700 كيلومتر از مرزهاي خاوري ايران تا مرکز دشت كوير گسترش دارد. اين گسل توسط (Wellman (1966به خاطر روستاي درونه که در نزديکي گسل قرار دارد و توسط آن گسل درونه به دو قسمت خاوري و باختري تقسيم مي شود، گسل درونه نامگذاري شد. قسمت خاوري در خاور درونه، داراي روند خاوري- باختري است و به سمت جنوب تقعر پيدا مي کند. قسمت باختري از باختر درونه شروع مي شود و با امتداد ميانگين N60E به سمت دشت کوير ادامه پيدا مي کند (شکل5).

شکل5: موقعيت گسلهاي فعال در محدوده مورد نظر (کادر قرمز) (Hessami et al., 2003).

اين گسل، گسل کوير بزرگ نيز ناميده مي شود. بعد از گسل معکوس اصلي زاگرس، يکي از شاخص ترين و ممتدترين ساختارهاي ايران است و به ويژه در جاهايي که مخروط افکنه هاي کوهستاني و سازندهاي ماسه اي بياباني را قطع مي کند، به خوبي شناخته شده است. اين امر باعث شده است (Wellman (1966 و (Gansser1969)، آن را فعال در عهد حاضر در نظر بگيرند. Wellman الگوي آبراهه ها در پهنه گسل را نشان دهنده حرکات چپگرد اخير دانست. به باور (Wellman (1966، جابجايي چپگرد در چهار مکان، نزديک شمالي ترين بخش گسل قابل تشخيص است. مدل Wellman توسط (Tchalenko et al. (1973که بر اساس مشاهدات صحرايي خود از 60 کيلومتر طول گسل (بين تربت حيدريه و کاشمر)، شواهدي از حرکات غالب قائم پيدا کرده بودند، به چالش کشيده شد. اين بخش، تنها بخش گسل است که از منطقه اي فعال از نظر لرزه خيزي گذر مي کند. آنها نتيجه گرفتند که ارتباط دو زمينلرزه مخرب منطقه با اين گسل، مي تواند مورد توجه قرار گيرد. همچنين اشکال زمين ريخت شناسي نشان مي دهند که حرکات اخير افقي نبوده و اساساً قائم است. يکي از ويژگيهاي فعاليت لرزه اي گسل درونه اين است که رومركز دستگاهي و مهلرزه اي مشخص، در امتداد قسمت طويلي از گسل شناخته نشده است و تنها در بخش خاوري در منطقه كاشمر, تربت حيدريه، رومركزهايي بر رو يا نزديك گسل قرار مي گيرند. تنها دو زمينلرزه (5 اکتبر 1933 و 4 مي 1940) با بزرگاي بيشتر از 6 روي اين گسل ثبت شده است.
از نظر مهلرزه اي، دو شهر منطقه يعني تربت حيدريه و کاشمر توسط زمينلرزه هاي ويرانگر تحت تأثير قرار گرفته اند. کاشمر (ترشيز) در سال 1903 و روستاهاي جنوب تربت حيدريه در سال 1923 ويران شدند. بعد از آن، تنها يک لرزه (1962)، خسارت اندکي به محدوده اي ميان دو شهر وارد آورد.
مطالعه صحرايي دقيق (Mohajer-Ashjai (1975 که بخش عمده گسل از رشتخوار تا باختر درونه را پوشش مي دهد، شواهدي قطعي از پيچيدگي حرکات گسل نشان مي دهد. او شواهدي از حرکات عمده چپگرد گسل در قطعه باختري، گسلش نرمال و معکوس در بخش مرکزي (شمال کاشمر) و گسلش معکوس و چپگرد در بخش خاوري گسل درونه ارائه کرد.

گسلهاي امتدادلغز و طويل (درونه، باختر نه، خاور نه و نايبند) زمينلرزه هاي تاريخي بزرگ نداشته اند. اين مسأله اين احتمال را بوجود مي آورد که اين گسلها بتوانند زمينلرزه هاي با بزرگي M?8 ريشتر بوجود آورند (Berberian & Yeats, 1999).